جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٤ - فهرست
غزل ١٨: گفتم اى سلطان خوبان! رحم كن بر اين غريب ........ ١٤٨.
غزل ١٩: آفتاب از روى او شد در حجاب ........ ١٥٧.
غزل ٢٠: تعالى اللَّه! چه دولت دارم امشب ........ ١٦٥.
غزل ٢١: صبح دولت مى دمد كو جامِ همچون آفتاب؟ ........ ١٧٢.
غزل ٢٢: ز باغ وصل تو يابد رياضِ رضوان آب ........ ١٧٨.
غزل ٢٣: بيا كه قصر امل، سخت سست بنياد است ........ ١٨٧.
غزل ٢٤: برو به كار خوداى واعظ! اين چه فرياد است؟ ........ ١٩٤.
غزل ٢٥: روزه يكسو شد وعيد آمد و دلها برخاست ........ ٢٠٠.
غزل ٢٦: چو بشنوى سخن اهل دل، مگو كه خطاست ........ ٢٠٨.
غزل ٢٧: روضه خلد برين، خلوت درويشان است ........ ٢١٨.
غزل ٢٨: مطلب طاعت و پيمان درست از من مست ........ ٢٢٨.
غزل ٢٩: سَرِ ارادت ما و آستان حضرت دوست ........ ٢٣٥.
غزل ٣٠: دل، سرا پرده محبّت اوست ........ ٢٤٢.
غزل ٣١: آن سيه چرده، كه شيرينى عالَم با اوست ........ ٢٥١.
غزل ٣٢: دارم اميد عاطفتى از جناب دوست ........ ٢٥٨.
غزل ٣٣: آن شب قدرى كه گويند اهل خلوت، امشب است ........ ٢٦٦.
غزل ٣٤: سينهام ز آتش دل، در غم جانانه بسوخت ........ ٢٧٤.
غزل ٣٥: زاهد ظاهر پرست از حال ما آگاه نيست ........ ٢٨٢.
غزل ٣٦: آن پيك نامور، كه رسيد از ديار دوست ........ ٢٩١.
غزل ٣٧: زلفت هزار دل به يكى تار مو ببست ........ ٣٠٠.
غزل ٣٨: مرحبا! اى پيك مشتاقان بگو پيغام دوست ........ ٣٠٧.
غزل ٣٩: آن تُرك پرى چهره كه دوش از برِ ما رفت ........ ٣١٤.
غزل ٤٠: منم كه گوشه ميخانه، خانقاه من است ........ ٣٢٣.
غزل ٤١: لعلِ سيرابِ به خون تشنه، لب يار من است ........ ٣٣٠.
غزل ٤٢: روزگارى است كه سوداى بتان دين من است ........ ٣٣٧.
غزل ٤٣: اى شاهد قدسى! كه كشد بند نقابت؟ ........ ٣٤٤