جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٩٧ - غزل ٤٩ اى غايب از نظر! به خدا مى سپارمت
هر چيزى كه باشد متوسّل خواهم شد تا رضايت و عنايتت را به خود جلب نمايم و ديده به ديدارت گشايم. بخواهد بگويد:
٣٧٩
«أسْألُكَ بِسُبُحاتِ وَجْهِكَ وَبِأنْوارِ قُدْسِكَ، وَأبْتَهِلُ إلَيْكَ بِعَواطِفِ رَحْمَتِكَ وَلَطآئِفِ بِرّكَ أنْ تُحَقّقَ ظَنّى بِما اؤَمّلُهُ مِنْ جَزيلِ إكْرامِكَ وَجَميلِ إنْعامِكَ فِى القُرْبى مِنْكَ وَالزُّلْفى لَدَيْكَ وَالتَّمَتُّعِ بِالنَّظَرِ إلَيْكَ.»
[١]: (به انوار [و يا: عظمت] روى [اسماء و صفات] و به انوار [مقام ذات] پاك و مقدّست از تو درخواست نموده، و به عواطف مهربانى و لطائف احسانت تضرّع و التماس مى نمايم كه گمان مرا به آنچه از بخشش فراوان و انعام نيكويت، در قرب به تو و نزديكى و منزلت در نزدت و بهره مندى از مشاهدهات آرزومندم، تحقّق بخشى.- به گفته خواجه در جايى:
|
عمرى است تا من در طلب، هر روز گامى مى زنم |
دست شفاعت هر دمى در نيكنامى مى زنم |
|
|
بى ماه مهر افروز خود، تا بگذرانم روز خود |
دامى به راهى مى نهم، مرغى به دامى مى زنم |
|
|
تا بو كه يابم آگهى، ز آن سايه سرو سَهى |
گلبانگ عشق از هر طرف بر خوشخرامى مى زنم |
|
|
هرچند آن آرام دل دانم نبخشد كام دل |
نقش خيالى مى كشم، فال دوامى مى زنم[٢] |
|
و نيز در جايى مى گويد:
|
دست از طلب ندارم تا كام من برآيد |
يا جان رسد به جانان يا خود زتن برآيد |
|
|
از حسرت دهانت جانم به تنگ آمد |
خود، كام تنگدستان كى زآن دهن برآيد؟ |
|
[١] - بحار الانوار، ج ٩٤، ص ١٤٥.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٥٩، ص ٣٣٥.