جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣١١ - غزل ٣٨ مرحبا! اى پيك مشتاقان! بگو پيغام دوست
ذيل آيه شريفه است كه مى فرمايد: «أَنْ تَقُولُوا يَوْمَ الْقِيامَةِ: إِنَّا كُنَّا عَنْ هذا غافِلِينَ»[١]: (تا مبادا در روز قيامت بگوييد كه: ما از اين امر غافل بوديم.- به گفته خواجه در جايى:
|
هرگزم مهر تو از لوح دل و جان نرود |
هرگز از ياد من آن سروِ خرامان نرود |
|
|
آنچنان مهر توام در دل و جان جاى گرفت |
كه گَرَم سر برود، مهر تو از جان نرود |
|
|
در ازل بست دلم با سر زلفت پيوند |
تا ابد سرنكشد و ز سر پيمان نرود[٢] |
|
و نيز در جايى مى گويد:
|
روز اوّل رفت دينم در سر زلفين تو |
تا چه خواهد شد در اين سودا سرانجامم هنوز |
|
|
درازل داده است ما را ساقىِ لعل لبت |
جرعه جامى، كه من سرگرم آن جامم هنوز[٣] |
|
اين بىتوجّهى و غفلت را با مجاهدات و مراقبات و عبادات مى توان زدود؛ كه:
«وَ الَّذِينَ جاهَدُوا فِينا، لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا، وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ»[٤]: (و آنان كه در [راه] ما بكوشند، مسلّماً آنان را به راههاى خويش رهنمون خواهيم شد، و براستى كه خداوند با نيكوكاران مى باشد.) امّا عدّه بىشمارى در اين بىتوجّهى مى مانند.
|
من نوشتم نامه اى از شرح حال خود، ولى |
دردِ سر باشد نمودن بيش از اين، ابرامِ دوست |
|
گويا مرادش از «نامه» و «شرح حال»، بيانات غزلى باشد كه چند بيت آن را يادآور مىشويم. مىگويد:.
[١] - اعراف: ١٧٢.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٦٨، ص ٢١٣.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٣٠٨، ص ٢٢٩.
[٤] - عنكبوت: ٦٩.