جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٤٤ - غزل ٣٠ دل، سراپرده محبت اوست
و سپس وى مودّت به حضرتش مى ورزد؛ كه: «يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ»[١]: (خدا آنان را دوست دارد، و [درنتيجه] آنان نيز خدا را دوست مى دارند.)، كه: «ديده، آئينه دار طلعت اوست.»
|
من كه سر در نياورم به دو كَوْن |
گردنم، زير بار منّت اوست |
|
|
تو و طوبىّ و، ما [و] قامت يار |
فكر هركس، به قدر همّت اوست |
|
اى زاهدى كه مرا به مرام خود مى خوانى! مَخوانم؛ زيرا من آن نِيَم كه دل به جز حضرت دوست دهم؛ و چنانچه دو جهانم هم ارزانى بدارد، شايسته است او را بخوانم و بندگىاش نمايم و شاكر و منّت پذيرش باشم كه مرا به خود راه داده؛ پس:
|
تو و طوبىّ و، ما [و] قامت يار |
فكر هركس، به قدر همّت اوست |
|
بخواهد بگويد:
٢٢٤
«إلهى! فَاجْعَلْنا مِمَّنِ اصْطَفَيْتَهُ لِقُرْبِكَ وَوِلايَتِكَ ... وَرَغَّبْتَهُ فيما عِنْدَكَ، وَألْهَمْتَهُ ذِكْرَكَ، وَأوْزَعْتَهُ شُكْرَكَ، وَشَغَلْتَهُ بِطاعَتِكَ، وَصَيَّرْتَهُ مِنْ صالِحى بَرِيَّتِكَ، وَاخْتَرْتَهُ لِمُناجاتِكَ، وَقَطَعْتَ عَنْهُ كُلَّ شَىْءٍ يَقْطَعُهُ عَنْكَ.»
[٢]: (معبودا! پس ما را از آنانى قرار ده كه براى قرب و دوستى خود برگزيده ... و به آنچه در نزد خويش دارى راغب و مايل نموده، و ذكر و يادت را الهامشان كرده، و شكر و سپاسگزارى از خود را در دلشان افكندى، و به طاعتت سرگرمشان ساخته و از بندگان شايستهات گردانيدى و براى مناجاتت برگزيده، و از هر چيز كه از تو جدايشان مى كند، جدا نمودى.- به گفته خواجه در جايى:
|
خيال تو در هر طريق، همره ماست |
نسيم موى تو، پيوند جان آگه ماست |
|
|
ببين كه سيب زنخدان او چه مى گويد: |
هزاريوسف مصرى فتاده در چَهِ ماست |
|
[١] - مائده: ٥٤.
[٢] - بحار الانوار، ج ٩٤، ص ١٤٨.