جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٢٥ - غزل ٢٧ روضه خلد برين، خلوت درويشان است
رسد از خداست، و هر [گرفتارى] بدو ناگوارى به تو رسد از خود توست.) لذا حوادث دهر ايشان را به خود مشغول نكرده و نمى كند، بلكه در هر حال به تكليف خويش عمل نموده و همواره فرصت را غنيمت شمرده و در فكر بهره بردارى از عمر خويش مى باشند.
|
روىِ مقصود، كه شاهان به دعامى طلبند |
مظهرش، آينه طلعت درويشان است |
|
شاهانى[١] كه با همه گرفتارى هايشان، روىِ مقصود و رسيدن به كمالات انسانى را تنها با دعا مى طلبند، بايد از راه توجّه به انبياء و اولياء : كه مظهر او هستند، آن را طلب نمايند؛ كه: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا! اتَّقُوا اللَّهَ، وَ ابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ»[٢]: (اى كسانى كه ايمان آوردهايد! تقواى خدا را پيشه كنيد و وسيله و دستاويزى به سوى او بجوييد.)، لذا مى گويد:
|
اى توانگر! مفروش اين همه نخوت، كه تو را |
سَر و زَر در كنفِ همّتِ دوريشان است |
|
اگر اهل دل و كمال و فقراى باللَّه نبودند، خداوند عالم را خلق نمى فرمود، كه:
٢٠٩
«لَوْلاكَ، ما خَلَقْتُ الأفْلاكَ.»
[٣] (اگر تو نبودى، جهان [و جهانيان] را نمى آفريدم.)، و هرگز به ايشان روزى نمى داد، كه:
٢١٠
«بِكُمْ تُنْبِتُ الأرْضُ أشْجارَها، وَبِكُمْ تُخْرِجُ الأرْضُ [الأشْجارُ] أثْمارَها.»
[٤]: (و به شما زمين درختانش را رويانده، و به شما زمين [يا: درختان] ميوه مى دهد.)
|
گنجِ قارون، كه فرو مى رود از قهر هنوز |
خوانده باشى، كه هم از غيرتِ درويشان است |
|
اين بيت اشاره به جريان قارون است كه در قرآن مى فرمايد: «فَخَسَفْنا بِهِ وَ بِدارِهِ.
[١] - منظور خواجه از« شاهان» سلاطين زمان خويش است كه هم مرام وى بودهاند، و بيت بعد شاهد بر اين معناست.
[٢] - مائده: ٣٥.
[٣] - بحار الانوار، ج ١٥، ص ٢٨، از روايت ٤٨.
[٤] - كامل الزّيارات، باب ٧٩، زيارت ٢، ص ١٩٩- ٢٠٠.