جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٢٣ - غزل ٢٧ روضه خلد برين، خلوت درويشان است
نشناخت جز آنكه در برابر من خشوع و فروتنى نمود، و هيچ بنده اى براى من خاكسارى و فروتنى ننمود، مگر اينكه همه چيز در برابر او خاشع و خاضع شدند.) منشأ تمام كرامات و معجزات انبياء و اولياء : برجستگى معنوى ايشان است؛ لذا مى گويد:
|
دولتى را كه نباشد غم از آسيبِ زوال |
بى تكلّف بشنو، دولتِ درويشان است |
|
سلطنت و مقام خلافة اللّهى فقراى باللَّه زوال ندارد، و آنان همواره بر عالم حكومت مى كنند، كه:
«وَلَأجْعَلَنَّ مُلْكَ هذَا العَبْدِ فَوْقَ مُلْكِ المُلُوكِ، حَتّى يَتَضَعْضَعَ لَهُ كُلُّ مَلِكٍ، وَيَهابَهُ كُلُّ سُلْطانٍ جآئِرٍ وَجَبّارٍ عَنيدٍ، وَيَتَمَسَّحَ بِهِ كُلُّ سَبُعٍ ضارّ.»
[١]: (و قسم مى خورم كه مُلك و سلطنت اين بنده [عامل به رضاى خداوند] را بالاتر از پادشاهى همه پادشاهان مىگردانم، تا آنجا كه هر پادشاهى در برابر او خضوع و فروتنى نموده، و هر سلطان ستمگر و سركشِ ستيزه جويى از شكوه او بهراسد، و هر درّنده آسيب رسانى [با افتادن به پاى او و ماليدن خود] به او تبرّك بجويد.- به گفته خواجه در جايى:
|
گرچه ما بندگانِ پادشهيم |
پادشاهانِ مُلكِ صبحگهيم |
|
|
گنج در آستين و كيسه تُهى |
جامِ گيتى نما وخاكِ رهيم |
|
|
هوشيارِ حضور و مستِ غرور |
بحر توحيد و غرقه گنهيم[٢] |
|
و نيز در جايى ديگر مى گويد:
|
سحرم، هاتفِ ميخانه به دولتخواهى |
گفت: باز آى، كه ديرينه اين درگاهى |
|
|
همچوجم، جرعه مِىْ كش، كه ز سرِّملكوت |
پرتوِ جامِ جهانْ بين، دهدت آگاهى |
|
|
با گدايان دَرِ ميكده اى سالك راه! |
به ادب باش، گر از سرِّ خدا آگاهى[٣] |
|
[١] - وافى، ج ٣، ابواب المواعظ، باب مواعظ اللَّه سبحانه، ص ٤٠.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٣٤، ص ٣١٩.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٥٧٢، ص ٤٠٩.