جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٢٢ - غزل ٢٧ روضه خلد برين، خلوت درويشان است
و به طلاى ناب مبدّل مى سازد؛ كه:
٢٠٥
«صُحْبَةُ الأخْيارِ تَكْسِبُ الخَيْرَ، كَالرّيحِ إذا مَرَّتْ بِالطّيبِ حَمَلَتْ طيباً.»
[١]: (همنشينى با خوبان، خير و خوبى فراهم مى آورد، همانند باد كه وقتى بر چيز خوش بوئى بگذرد، بوى خوب با خود مى برد.- نيز:
٢٠٦
«صُحْبَةُ الوَلِىِّ اللَّبيبِ حَياةُ الرُّوحِ»
[٢]: (همنشينى با دوست خردمند، حيات و زندگانى روح است.- به گفته خواجه در جايى:
|
از آستان پير مغان، سر چرا كشم؟ |
دولت، در اين سرا و گشايش، در اين دراست[٣] |
|
و در جاى ديگر مى گويد:
|
كيميايى است عجب، بندگى پيرمغان |
خاك اوگشتم و چندين درجاتم دادند[٤] |
|
و در جايى ديگر:
|
من به سر منزلِ عنقا، نه به خود بردم راه |
قطع اين مرحله، با مرغ سليمان كردم[٥] |
|
|
وآن كه پيشش بنَهَد تاجِ تكبّر، خورشيد |
كبريايى است، كه در حشمتِ درويشان است |
|
محبوب به درويشان و فقراء باللَّه (انبياء و اولياء :) حشمتى داده است، كه خورشيد با عظمتى كه دارد در درگاه ايشان تاج بزرگى خود را بر زمين مى نهد. در نتيجه مى خواهد بگويد: تمامى عالم در مقابل ايشان بنده اى ذليل مى باشند؛ كه:
٢٠٧
«ما عَرَفَنى عَبْدٌ إلّاخَشَعَ لى، وَما خَشَعَ لى عَبْدٌ إلّاخَشَعَ لَهُ كُلُّ شَىْءٍ»
[٦]: (هيچ بنده اى مرا.
[١] - غرر و درر موضوعى، باب المصاحبة، ص ١٩٦.
[٢] - غرر و درر موضوعى، باب المصاحبة، ص ١٩٧.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٤، ص ٦٧.
[٤] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ١٧٣، ص ١٥٠.
[٥] - ديوانه حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٢١، ص ٣١٠.
[٦] - وافى، ج ٣، ابواب المواعظ، باب مواعظ اللَّه سبحانه، ص ٤٠.