جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٨٢ - غزل ٢٢ ز باغ وصل تو يابد رياض رضوان آب
|
دل من به دورِرويت، ز چمن فراغ دارد |
كه چو سَرْو، پاىْ بنداست و چو لاله داغ دارد |
|
|
سَرِ ما فرو نيايد به كمانِ ابروى كس |
كه درونِ گوشه گيران، ز جهان فراغ دارد |
|
|
به فروغِ چهره زُلفت، همه شب زَنَد رَهِ دل |
چه دلاور است دزدى كه به شب چراغ دارد![١] |
|
و در جاى ديگر مى گويد:
|
باغِ بهشت و سايه طوبىّ و قصرِ حور |
با خاكِ كوى دوست برابر نمى كنم[٢] |
|
|
لب و دهان تو را، اى بسا حقوق نمك |
كه هست بر جگرِ ريش و سينههاى كباب |
|
حبيبا! لب حيات بخش و تجلّى تامّ تو بر جگرهاى ريش شده و سينههاى افروخته از فراق، حقّ نمك بسزايى دارد، و بايد آنان كه اين نعمت نصيبشان مىگردد، در بندگى ظاهرى استوارتر و در عبوديّتت بيش از پيش مشتاقتر باشند.
پيامبر اكرم ٦ در جواب آن كه گفت: چرا خود را در عبادت به مشقّت مى اندازى؟
فرمود:
١٤١
«الا أكُونُ عَبْداً شَكُوراً؟!»
[٣]: (آيا بنده بسيار شكر گذار نباشم؟!).
كنايه از اينكه: خواجهات را از ديدار خويش بهرهمند ساز، تا در بندگىات كوشاتر باشد؛ كه:
١٤٢
«أسْألُكَ بِسُبُحاتِ وَجْهِكَ وَبِأنْوارِ قُدْسِكَ، وَأبْتَهِلُ إلَيْكَ بِعَواطِفِ رَحْمَتِكَ وَلَطآئِفِ بِرِّكَ، أنْ تُحَقّقَ ظَنّى بِما اؤَمّلُهُ مِنْ جَزيلِ إكْرامِكَ وَجَميلِ إنْعامِكَ، فِى القُربى مِنْكَ وَالزُّلْفى لَدَيْكَ وَالتَّمَتُّعِ بِالنَّظَرِ إلَيْكَ.»
[٤]: (به انوار [و يا: عظمت] وجه [و اسماء و صفات] و به انوار.
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ١٧٥، ص ١٥١.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٤٩، ص ٣٢٨.
[٣] - اصول كافى، ج ٢، ص ٩٥، روايت ٦.
[٤] - بحار الانوار، ج ٩٤، ص ١٤٥.