جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٧٩ - غزل ٢٢ ز باغ وصل تو يابد رياض رضوان آب
از اين غزل ظاهر مى شود كه بر خواجه روشن گشته بوده كه دو جهان آفرينش، پرتوى از جمال و كمال و اسماء و صفات حضرت دوستند، امّا از شهود اين امر، بى بهره بوده و در ناراحتى بسر مى برده (بيت ششم شاهد بر اين است- با اين بيانات، اظهار اشتياق به حضرت دوست و تمنّاى ديدارش را نموده و مى گويد:
|
ز باغِ وصل تو يابد رياضِ رضوان، آب |
ز تاب هجر تو دارد، شرارِ دوزخ تاب |
|
محبوبا! بهشت موعود كه پرتوى از تجلّيات جمالى توست، از وصل تو برخوردار مى باشد؛ كه: «وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا عِنْدَنا خَزائِنُهُ، وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ»[١]: (و هيچ چيز نيست جز آنكه گنجينههاى آن نزد ما [و ملكوت و اسماء و صفات] است، و ما جز به اندازه مشخّص [به عالم خلق و مُلك] فرو نمى فرستيم.- همچنين جهنّمى كه از حرارت و سوزندگى آن بيم داده شدهايم، نمونه اى از ظهور اسماء و صفات جلال توست و از هجرانِ تو خبر مى دهد. كنايه از اينكه: معشوقا! از وصالت برخوردار و از هجرت خلاصىام بخش؛ كه:
٤٥٢
«إلهى! فَاجْعَلْنا مِمَّنِ اصْطَفَيْتَهُ لِقُرْبِكَ وَوِلايَتِكَ، وَأخْلَصْتَهُ لِوُدّكَ وَمَحَبَّتِكَ، وَشَوَّقْتَهُ إلى لِقآئِكَ ... وأعَذْتَهُ مِنْ هَجْرِكَ وَقِلاكَ، وَبَوَّأْتَهُ مَقْعَدَ الصِّدْقِ فى جِوارِكَ.»
[٢]: (معبودا! پس ما را از آنانى قرار ده كه براى قرب و دوستى خود برگزيده، و براى عشق و.
[١] - حجر: ٢١.
[٢] - بحار الانوار، ج ٩٤، ص ١٤٨.