جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٦٧ - غزل ٢٠ تعالى الله! چه دولت دارم امشب
١٦٧
عَلى ذاتِهِ بِذاتِهِ.»
[١]: (اى خدايى كه با ذات خود بر ذاتت راهنمايى!- نيز:
١٣٣
«إعْرِفُوا اللَّهَ بِاللَّهِ.»
[٢]: (خدا را به خدا بشناسيد.- همچنين:
١٣٤
«بِكَ عَرَفتُكَ، وَأنْتَ دَلَلْتَنى عَلَيْكَ وَدَعَوْتَنى إلَيْكَ، وَلَوْلا أنْتَ لَمْ أدْرِ ما أنْتَ.»
[٣]: (به تو، تو را شناختم، و تو مرا بر خودت رهنمون شده و به سويت خواندى، و اگر تو نبودى نمى فهميدم كه چيستى.) مىگويد:
|
تَعالَى اللَّه! چه دولت دارم امشب |
كه آمد ناگهان، دلدارم امشب |
|
جمله «تعالَى اللَّه» خواجه شاهد بر پيشگفتار ماست، بخواهد بگويد: اين گونه كه من بيان دولت ديدارم را مى كنم، نه آن گونه است كه به گفتار در آورم او (سبحانه) متعالى تر از اين است. خلاصه آنكه بخواهد بگويد: دولت ديدارم پس از انتظار تحقّق يافت. در جاى مى گويد:
|
ديدار شد ميسّر و بوس و كنار هم |
از بخت شكر دارم و از روزگار هم[٤] |
|
و در جايى ديگر مى گويد:
|
دوش، وقتِ سحر از غصّه نجاتم دادند |
واندر آن ظلمت شب، آب حياتم دادند |
|
|
بى خود از شعشعه پرتوِ ذاتم كردند |
باده از جامِ تجلّىِ صفاتم دادند |
|
|
چه مبارك سحرى بود و چه فرخنده شبى |
آن شب قدر كه اين تازه براتم دادند[٥] |
|
|
چو ديدم روىِ خوبش، سجده كردم |
بحمداللَّه، نكو كردارم امشب |
|
چون ديدمش، در پيشگاهش سجده نمودم و آشنا به فنا و عبوديّت واقعى.
[١] - بحار الانوار، ج ٩٤، ص ٢٤٣.
[٢] - اصول كافى، ج ١، ص ٨٥، روايت ١.
[٣] - اقبال الاعمال، ص ٦٧.
[٤] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٥٧، ص ٣٣٤.
[٥] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ١٧٣، ص ١٥٠.