عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٣٧٩ - واقعيتهايى از آفرينش
روح بىنهايت بزرگ انسانى.
اين مقايسه هم در حقيقت نابجاست؛ زيرا بالاخره روح انسانى هر چه باشد در مقابل عظمت خداوندى قابل تصور نيست، اين موجودات بىشمار و بسيار گسترده چون كف ناچيزى است كه در روى يك اقيانوس بىپايان براى چند لحظه سرمىكشد و از بين مىرود.
بنابراين چگونه مىتواند اين موجودات به اين حقارت و ناچيزى گنجايش وجود خداوند را داشته باشند؟
و به عبارت ديگر، چون كميت در جهان هستى حكمفرماست و كيفيت تمام نمودهاى آن را فرا گرفته است، چگونه مىتواند گشايش آن موجودى را داشته باشد كه كميت را آفريده و مافوق كيفيت است.
او بىنهايت است، جهان هستى متناهى است اگر چه محدود نباشد. آن بىنهايت در اين متناهى جايگزين نخواهد گشت.
يك فرد انسان هنگامى كه در نتيجه تزكيه نفس و اعتلاى روحى به مقام شامخ معرفت مىرسد، همين جهان هستى با اين عظمت را آن چنان ناچيز مىداند كه گويى يك قفس تنگى براى اوست، با اين ملاحظه آيا خداوندى كه خالق همين انسانها است كه خود بىنهايتهايى هستند مىتواند در اين جهان كوچك جايگير شود؟
اما در درون همين انسان قلبى آفريده است كه آن قلب مىتواند مهمانسراى وجود الهى بوده باشد.
مىگوييد: چطور مىشود كه قلب انسانى گنجايش خداى به آن عظمت را داشته باشد؛ با اين كه قلب انسانى در درون همين كالبد جسمانى است.
مىگوييم: قلب خواه همان عضو معروف باشد يا نه، ما نمودهاى شگفتانگيزى را در درون خويش احساس مىكنيم كه با محاسبات منطق طبيعى از