عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ١٥٠ - وسوسه و وسوسهگران
و ماديگران پست و جاهلان و مغرضان و به خصوص از جانب بىصبران و بىطاقتان به هنگام هجوم مشكلات در راه خدا به انسان رو مىكند، خطر عظيمى است كه براى دفع اين خطر بايد هشيار بود و به دامن خضر راه متوسل شد.
از خطر وسوسه بپرهيزيد و به اولياى خدا و عنايت و لطف حضرت حق پناه ببريد كه براى دفع اين خطر، پناهى جز عنايت او نيست.
|
بر حق زباطل آن كه چو ما مىبرد پناه |
از هر خطرى به سوى خدا مىبرد پناه |
|
|
زاهد چو عارف اردل آگاه باشدش |
بر كبريا زكبر و ريا مىبرد پناه |
|
|
بيمار هجر چاره ندارد به غير وصل |
آرى زدرد سوى دوا مىبرد پناه |
|
|
با خال او دلم به لبش برد پى بلى |
گم كرده ره به راهنما مىبرد پناه |
|
امام صادق ٧ در ابتداى اين روايت مىفرمايد:
براى شيطان «چه شيطان انسى چه جنى» راه وسوسه كردن «از طريق تبليغ يا عمل» برقرار نمىشود مگر اين كه انسان در بستر غفلت افتد و از ياد حضرت حق اعراض نمايد و دستورها و فرمانهاى جناب دوست را سبك بشمارد و بر نواهى و محرمات الهى روى آورده و از آگاهى و اطلاع حق بر درون و بر اشيا غافل شود.
آرى، وقتى رابطه انسان با حضرت محبوب قطع شود و به فرامين و واجبات الهى عمل نشود و گناهان از همه طرف به انسان هجوم كند و آدمى از اطلاع حق بر خود غافل بماند، لقمه چرب و نرمى براى هجوم وساوس از شياطين مىشود، وساوسى كه اعراض از ذكر را قوىتر كرده و ترك واجبات را ملكه نفسى قرار داده