ترجمه بحار الانوار (قسمت سوم از جلد پانزدهم) - موسوي همداني، ابوالحسن - الصفحة ٤٣ - اما اخبار و روايات در اين باب
كمين آنها هستم و از اطراف و جوانب آنان از روبرو و پشت سر از طرف راست از طرف چپ براى اغواء و گمراهى مىآيم سوره اعراف ١٦- ١٧). و رسول اكرم ٦ فرمود شيطان در تمام راهها و طرق سعادت انسانى نشسته و كمين كرده- در طريق اصل انتخاب دين اسلام وسوسه ميكند و ميگويد: آيا اسلام اختيار ميكنى و دين و سنت نياكان خود را رها ميكنى؟ انسان مؤمن دست رد باو ميزند و مخالفت مينمايد سپس از راه هجرت مىآيد و ميگويد آيا مهاجرت ميكنى و خانه و زمين و كسب و زندگى و همسر خود را رها ميكنى؟ باز هم باو بىاعتنائى كرده و مخالفت مينمايد. سپس موقع جنگ از راه جهاد وارد مىشود و ميگويد آيا ميخواهى به صحنه جنگ بروى و جان شيرين و اموال خود را از دست بدهى؟ ميروى براى جنگ و كشته ميشوى همسرت در اختيار ديگران قرار ميگيرد و ثروتت بدست ديگران مىافتد باز هم مؤمن او را طرد كرده و براى جهاد حركت ميكند.
رسول خدا ٦ فرمود كسى كه چنين كند و در تمام اين مراحل ثبات و استقامت ورزد حق بزرگى بر خدا پيدا ميكند كه او را داخل بهشت نمايد.
در اين حديث پيغمبر اكرم ٦ معناى وسوسه را بيان كرده بنا بر اين توضيح وساوس شيطانى براى انسان كاملا روشن و محسوس است و هر خاطرهاى كه در قلب پيدا مىشود مسلما سبب و علتى ميخواهد و نامى دارد كه معرف او است و نام علت آن خاطره بد شيطان است و ممكن نيست انفكاك و جدائى كسى از شيطان و فقط از جهت تمرد و متابعت با هم اختلاف دارند (گروهى تابع شيطان و گروهى متمرد) و لذا پيغمبر اكرم ٦ فرمود هيچ كس نيست مگر اينكه براى او شيطانى است.
و با اين بيان روشنگر معناى وسوسه و الهام- ملك و شيطان- توفيق و خذلان كاملا واضح و روشن گرديد و بعد از اين توضيحات ديگر بحث و نظر در اينكه ذات و ماهيت شيطان چيست آيا جسم لطيف است يا اساسا جسم نيست و اگر جسم است چگونه ميتواند در بدن انسان داخل شود بىمورد است و در علم اخلاق و رفتار و اعمال انسانيت نيازى باين گونه بحثها نيست بلكه كسى كه در اين بحثها وقت خود را صرف ميكند نظير كسى است كه مار گزندهاى داخل لباسهايش رفته و او الآن بايد در صدد رفع و جلوگيرى از نيش زهر آگين او باشد. بجاى اين كار مشغول بحث از رنگ مار و طول و عرض او بشود و اين گونه بحث عين جهل و نادانى است چون هر چه هست در حال حاضر انسان با خاطرات خطرناك زيان بار مواجه و دست بگريبان است و معلوم شد كه بالاخره شيطان علت و سبب پيدايش وسوسهها است و معلوم شد نيز چيزى كه انسان را بضرر و زيان مهم و قابل احتراز سوق ميدهد (هر چه هست و هر كه هست) بالاخره دشمن است بنا بر اين دشمن بودنش روشن