ترجمه بحار الانوار (قسمت سوم از جلد پانزدهم) - موسوي همداني، ابوالحسن - الصفحة ٤٠٥
اخبار سهگانه را نقل نموده است.
روضه الواعظين. رسول خدا ٦ فرمود: مراقب باشيد تا آخرين لحظات زندگى حسن ظن بخدا را از دست ندهيد كه او بهاى بهشت است و از كتب ديگر نقل شده از حضرت صادق ٧ كه در زمان موسى بن عمران ٧ دو نفر زندانى و محبوس شدند پس از مدتى كه بيرون آمدند يكى از آنها سيمين و فربه شده بود ولى ديگرى لاغر و ضعيف.
موسى بن عمران بآن فربه گفت در اثر چه عاملى چنين سيمين و فربه و خندان و خوشحالى گفت در اثر حسن ظن بخدا. بديگرى گفت چه شده است كه اين چنين ناراحت و نحيف و لاغر گشتهاى؟ گفت از جهت خوف و ترس از خدا. موسى بن عمران ٧ دست بسوى آسمان دراز نموده و عرضه داشت: پروردگارا تو گفتار هر دو را شنيدى ميخواهم بدانم كدام يك از اين دو نفر در نزد تو بهتر است. وحى شد بموسى آن كس كه داراى حسن ظن بمن است.
٦٦- عدهاى از اصحاب ... از اسحاق بن عمار از حضرت صادق ٧ كه فرمود: در زمان بنى اسرائيل سلطانى بود كه اكثر كارهاى خود را با قاضى در ميان ميگذاشت روزى به قاضى گفت: ميخواهم كسى را كه كاملا مورد اعتماد باشد بمن معرفى كنى كه ماموريت مهمى باو بدهم. قاضى كه خود برادرى داشت كه از هر جهت مرد صحيح و درستى بود و همسرش از فرزندان انبياء بود. بآن پادشاه گفت من امينتر از برادر خود كسى را نمىبينم. سلطان برادر قاضى را احضار كرد و آن ماموريت را باو پيشنهاد نمود ولى او امتناع كرد و ببرادر خود گفت من از اينكه همسر محترم خود را تنها بگذارم ناراحتم. قاضى اصرار كرد و سوگند ياد كرد كه از همسرش مراقبت نمايد تا در نتيجه ناچار شد و ماموريت را پذيرفت. و بقاضى گفت برادر من از تمام متعلقات خود فقط بچيزى كه اهميت فراوانى ميدهم موضوع همسر من است. انتظار دارم كه تو در غياب من كمال مراقبت را از او نموده و هر رقم كه نيازى كه داشته باشد تامين نمائى قاضى گفت البته انجام ميدهم خيالت راحت باشد. مرد بانجام ماموريت رهسپار شد ولى همسرش با آن مسافرت موافق نبود. پس از حركت او قاضى مرتب خود شخصا مىآمد و احتياجات زن را تأمين مينمود. تدريجا غريزه جنسى او تحريك شد تا بالاخره خواسته خود را بآن زن پيشنهاد كرد ولى زن با كمال استقامت خواسته او را رد كرد. قاضى گفت بخدا سوگند اگر حاضر نشوى من بپادشاه ميگويم همسر برادر من زنا كرده و تو را متهم خواهم ساخت. زن گفت هر چه ميخواهى بكن محال است من تو را در اين امر شنيع اجابت نمايم. قاضى نزد شاه رفت و گفت:
همسرم برادرم زنا كرده و پيش از من ثابت شده است. سلطان گفت حال كه چنين شده تو