ترجمه بحار الانوار (قسمت سوم از جلد پانزدهم) - موسوي همداني، ابوالحسن - الصفحة ٤٠٣
٦٣- در كتاب دروع ابو جعفر احمد قمى در كتاب زهد النّبى چنين نقل نموده كه جبرئيل روزى هنگام زوال با چهرهاى دگرگون خدمت حضرت شرفياب شد و هر وقت كه جبرئيل نازل ميشد حضرت رسول ٦ صدا و طنين جبرئيل را مىشنيد و احساس ميكرد ولى در آن روز از شدت ناراحتى هيچ گونه صدا و طنينى نداشت. حضرت فرمود اى جبرئيل چه شده كه در ساعتى كه سابقه ندارد آمدهاى و مىبينم چهرهات دگرگون شده و صدا او طنينى در تو احساس نميكنم و نميشنوم؟ عرضه داشت چون در اين هنگام فرمان دميدن در آتش دوزخ از جانب پروردگار صادر شد و من وسائل نفخ و دميدن را بر آتش نهادم (و با اينكه من از آنجا گذشتم) حضرت فرمود از وضع آتش دوزخ هنگامى كه خدا او را آفريد براى من توضيح بده عرضه داشت خداوند متعال تا مدت هزار سال ديگر افروختن و اشتعال آن را ادامه داد تا اينكه بكلى سياه گشت و اكنون در كمال سياهى و شدت ظلمت و تيرهگى است كه آتشش روشنائى ندارد و شعلهاش فروكش نميكند. بآن خدائى كه تو را بحق براى نبوت برگزيد. اگر مقدار ته سوزنى از آن آتش بر اهل زمين فرود آيد تمام روى زمين سوخته و نابود ميشوند و اگر يكنفر دوزخى با اين وضع دوزخيش از آن بيرون آيد تمام مردم روى زمين از ديدن منظره او بهلاكت ميرسند و اگر يك حلقه از آن زنجير دوزخى كه خداوند در كتاب خود قرآن از او نام برده بر كوههاى دنيا نهاده شود تمامى كوهها از شدت حرارت آن ذوب مىشود. و اگر يكى از نگهبانان نوزدهگانه دوزخ را مردم به بينند از همان ديدن وضع و هيئت او ميميرند. و اگر جامهاى از جامههاى دوزخيان را بطرف زمين بياورند مردم روى زمين از شدت عفونت و بوى بد آن نابود ميشوند. پس از اين سخنان جبرئيل ناگهان رسول خدا ٦ بر روى خود بر زمين افتاد و جبرئيل و حضرت شروع بگريه نمودند و تا مدت طولانى بگريه خود ادامه دادند تا اينكه ملكى از آسمان ندا در دارد.
اى جبرئيل و اى محمد ٦ خداوند شما را معصوم نموده و ايمن داشته از اينكه اقدام بمعصيت نموده و معذّب شويد رسول خدا ٦ فرمود. در عالم رؤيا ديدم كه نامه عمل شخصى فرود آمد و بدست چپش داده شد و در همين حال خوف و ترس از خداوند او را فرا گرفت بپاس تقدير از اين حالت ارزنده او نامه عملش از دست چپش گرفته و بدست راستش داده شد و نيز ديدم مردى از امت خود را كه بطرف آتش سقوط كرد و او ناگهان اشكهائى كه در دنيا از اثر خوف الهى از چشمش فرو ريخته بود فرا رسيد و همين