ترجمه بحار الانوار (قسمت سوم از جلد پانزدهم) - موسوي همداني، ابوالحسن - الصفحة ٣٣ - اما اخبار و روايات در اين باب
توضيح بدان كه شناختن ماهيّت و حقيقت قلب از مطالبى است كه براى بيشتر علماء كاملا روشن نشده است و بزرگان دين هم در اين قسمت بياناتى نفرمودهاند مگر با كنايه و اشاره (ولى در باره ماهيت و چگونگى آن بطور تفصيل مطالبى بيان نكردهاند).
پس بهتر و موافق با احتياط اين است كه ما هم اكتفا كنيم بهمان بياناتى كه در باره حالات قلب فرموده كه صلاح و سلامت قلب و فساد و تباهى آن چيست و چه چيز آفت و زيان بار است براى او و مراتب و درجات او در چيست و سعى و كوشش نمائيم در تكميل اين موجود شگفت انگيز و روح ربانى و آسمانى و از صفات پست شيطانى پاكيزه نموده و با اخلاق و خوى فرشتگان و صفات روحانى آراستهاش كنيم تا با اين روش و طريقه استعداد و آمادگى پيمودن مراتب كمالات انسانى و رفتن با على درجات را بدست آورده و لياقت و شايستگى گرفتن معارف و حقائق را از جانب پروردگار پيدا كنيم. و اين حركت و سير معنوى بستگى به شناختن ماهيت و حقيقت قلب ندارد زيرا اگر توقف بر اين شناخت داشت قطعا بزرگان دين و ائمه اطهار : براى ما در اين قسمت توضيح كامل و روشن ميفرمودند و چون تفصيلى در اين جهت ندادهاند براى ما هم بهتر است كه سكوت كنيم در آن مطالبى كه آنها سكوت كردهاند ولى ما در اين مقام مختصرى و قسمتى از بياناتى كه گفته شده بازگو مينمائيم و بهمين مقدار اكتفا نموده و از خدا يارى ميخواهيم آنچه كه معروف و مشهور است در نزد حكماء و فلاسفه و هم مسلكان آنان اين است كه منظور از قلب همان نفس ناطقه و فصل مميز انسان و آنچه كه انسانيت انسان باو است و اين يك موجود روحانى است كه حد وسط از جهان روحانى محض و خالص و از جهان مادى و جسمانى محض است (نه آن طور كه در فعاليت و كارهايش اساسا نيازى به ماده و جسم نداشته باشد و نه آن گونه كه غير از ماده و جسمانيات با چيز ديگرى سر و كار نداشته باشد بلكه با هر دو ارتباط دارد) در موجودات پائينتر از خود اثر ميگذارد و همه را تحت تاثير خود قرار ميدهد و از موجودات ما فوق و بالاتر از خود متاثر و اثر پذير ميباشد و اينكه گفته مىشود قلب و دل داراى گوش است استفاده و تشبيه است و منظور همان حالت اثر پذيرى است و بعضى از اهل تحقيق چنين گفته. شرافت و ارزش انسان و كمال و برترى او بقلب است از جهت قلب است كه بر مخلوقات و موجودات ديگر تفوق و برترى يافته كه استعداد و نيروى شناخت خدا را دارد همان معرفت و شناختى كه در اين جهان جمال و زينت و كمال و افتخار او است و در آن جهان توشه و ذخيره او است. و اين استعداد معرفت و شناخت بوسيله قلب است نه ساير اعضاء و جوارح. قلب است كه علم و معرفت بخدا پيدا ميكند قلب است كه براى خدا عمل ميكند قلب است كه بطرف خدا حركت ميكند قلب است كه بخدا نزديك مىشود و اما اعضاء