ترجمه بحار الانوار (قسمت سوم از جلد پانزدهم) - موسوي همداني، ابوالحسن - الصفحة ٢٤٦ - باب ٥٤ در باره اخلاص و معناى قرب و نزديكى خداوند متعال
نميتوانند بار گناهان پدر را تحمل نمايند إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ فقط كسى اهل نجات است كه با دلى پاك و سالم در آن روز حاضر شود. حسن و مجاهد گفتهاند يعنى از آلودگى به شرك و مرض شك و ترديد سالم باشد و گفته شده يعنى دل از فساد و تباهى و زنگ معصيت سالم باشد و اينكه سلامت و بركنارى دل از گناه نام برده شده با اينكه بسيارى از گناهان بوسيله اعضاء و جوارح ديگر انجام مىشود از اين جهت است كه هر گونه فساد و آلودگى و انجام گناه كه از اين اعضاء و جوارح صادر مىشود بفرمان دل و اثر تيرهگى و فساد قلب است و هنگامى كه قلب انسان از فساد و تيرهگى سالم باشد اجزاء ديگر بدن هم از انجام گناه بركنار خواهند بود. و از حضرت صادق ٧ روايت شده كه منظور از سالم بودن قلب بركنار بودن او است از عشق و علاقه بدنيا و مؤيد اين تفسير حديث معروف نبوى است
(حبّ الدّنيا رأس كلّ خطيئة).
جملهاى كه در اين حديث بود
(و ليس فيه احد سواء)
دل سالم دلى است كه در آن جز خدا چيزى نباشد. يعنى محبت و علاقه غير او را از دل خود خارج ساخته و بغير خدا بچيزى اشتغال و توجه نداشته باشد و يا اينكه مقصود اين باشد كه در اعمال دلش رضا و خشنودى ديگران را بر رضا و خواست خدا مقدم ندارد و يا اينكه عملش و نيتش همه و همه را براى خدا خالص نمايد و غير او را شريك و سهيم ننمايد
و كلّ قلب فيه شرك
هر دلى كه در آن شركى باشد چه شرك جلى و آشكار و چه شرك خفى و پنهان (رياء)
او شكّ
هر دلى كه در آن شكى باشد يعنى حالتى مقابل يقين كه اگر در دل حالت يقين باشد اثرش در اعضاء و جوارح انسان نمودار شده و از معصيت و گناه قطعا بركنار خواهد شد چون هر نوع معصيت و گناه و هر رقم توسل و دست بدامان اين و آن شدن در اثر ضعف و سستى يقين و پيدايش شك و ترديد است.
فهو ساقط
چنين دلى از درجه اعتبار و ارزش ساقط و يا اينكه از ساحت قدس ربوبى بدور است
و انّما ارادوا الزّهد
يعنى انبياء و اوصياء كه زهد در دنيا را انتخاب نمودهاند و در بعضى از نسخهها
اراد بالزهد
هست يعنى خداوند متعال كه دستور زهد داده است و البته باء زائد است حاصل اينكه زهد در دنيا خودش مقصود اصلى و خواسته ذاتى نيست و اينكه بمردم دستور زهد داده شده براى اين جهت است كه دل آنان از محبت دنيا خالى گشته و صلاحيت و شايستگى پيدا كند كه حب خدا بجاى آن در دلشان جايگزين شده و دل فقط جايگاه محبت خدا و براى او خالص گردد و غير خدا در آن دل شركت نداشته باشد و از اثر شدت محبت و علاقه زياد بغير او شك و ترديد و اضطراب و تزلزلى در دل راه پيدا نكند.
٨- كافى ... حضرت باقر ٧ فرمود:
(ما اخلص عبد الأيمان باللَّه اربعين يوما او