ترجمه بحار الانوار (قسمت سوم از جلد پانزدهم) - موسوي همداني، ابوالحسن - الصفحة ٢٣٥ - باب ٥٤ در باره اخلاص و معناى قرب و نزديكى خداوند متعال
و برترى را در بردارد الَّذِي بِيَدِهِ الْمُلْكُ يعنى تصرف در تمام كارها و زمام جميع امور در قبضه قدرت او است الَّذِي خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَياةَ يعنى مرگ و زندگى را مقدر و مقرر فرموده يا اينكه مرگ و حيات را ايجاد و خلق فرموده كه از اين تعبير استفاده مىشود مرگ و مردن امر وجودى است نه يك امر عدمى از نظر اينكه مرگ قابل خلقت و ايجاد است و منظور از موت همين مرگ و مردن ظاهرى كه پايان زندگى اين جهانى است و امكان دارد كه مقصود نيستى و عدم اولى قبل از زندگى در اين جهان باشد چون در آيات قرآن بآن عدم و نبود اولى هم لفظ موت اطلاق شده كه فرمود وَ كُنْتُمْ أَمْواتاً فَأَحْياكُمْ شما مرده يعنى معدوم محض بوديد و نبوديد سپس خداوند بشما حيات و زندگى داد و مقدم داشتن موت بر حيات در آيه شريفه با اينكه مرگ پس از زندگى است از اين نظر است كه توجه بمرگ بهتر از هر چيز انسان را بانجام اعمال نيك وادار ميكند و اين عامل قوىترين چيزهائى است موجب كنار گذاشتن لذات و شهوات نامشروع دنيوى است و اگر منظور معناى دوم يعنى همان عدم اولى باشد البته روشن است بحسب ترتيب خارجى آن موت قبل از حيات است لِيَبْلُوَكُمْ يعنى رفتار آزمايشى با شما بنمايد (چون آزمايش براى روشن شدن در باره خدا معنا ندارد گر چه از نظر ديگر و بمعناى ديگر اشكالى ندارد) ايكم مفعول دوم يبلوكم است چون اين فعل متضمن معناى علم است و اين ماده هم دو مفعول ميخواهد و وجه اينكه اين جمله معلول شده براى خلقت مرگ و حيات اين است كه مرگ و انديشه آن انسان را به حسن عمل و كارهاى خوب وادار مينمايد چون پس از مرگ انسان نياز شديدى بنتائج اعمال صالحه دارد و از جهت ديگر همين مرگ است كه دنيا و لذتهاى ناپايدار آن را در نظر انسان مجسم ميسازد و در نتيجه وثوق و اعتماد و دلبستگى بآن بيجا و بيمورد ميگردد و حيات و زندگى هم چون يكى از نعمتهاى بزرگ الهى و در اين دوران زندگى است كه انسان ميتواند كارهاى نيك و ارزنده انجام دهد پس در مقابل اين نعمت شكر و سپاس لازم است، بنا بر اين هم موت و هم حيات موجب و محرك بعمل است. و اگر منظور از موت عدم و نيستى اصلى و اولى باشد معنا چنين مىشود كه خداوند شما را از عدم و نيستى منتقل نمود و جامه حيات و زندگى را بشما پوشاند براى اين امتحان و آزمايش و چون اتصاف باعمال صالحه ممكن است از دو راه باشد يكى از طريق كثرت و اعمال زياد بجا آوردن و دوم از راه مراعات شرائط عمل و كيفيت و روح آن از اين نظر حضرت راه اول را نفى نموده و فرمود
ليس اكثركم عملا
چون اصل عمل و پيكره آن قطع نظر از خلوص و نيك بجا آوردن آن ارزشى ندارد و تضييع عمر و اتلاف وقت است و طريق دوم را تثبيت و تعيين فرمود
و لكن اصوبكم عملا
يعنى منظور عمل بهتر و نيكتر است چون صدق عمل