ترجمه بحار الانوار (قسمت سوم از جلد پانزدهم) - موسوي همداني، ابوالحسن - الصفحة ٢٠٦ - باب ٥٣ در باره نيت و شرائط آن و مراتب و درجات آن و ارزش و ثواب آن و اينكه عمل قبول شده بسيار كم و نادر است
٥- كافى ..
٥- كافى ... حضرت صادق فرمود: اينكه دوزخيان هميشه و براى ابد در دوزخ مخلد هستند از اين جهت است كه نيت آنها اين است كه اگر فرضا در دنيا براى ابد زنده و جاويد باشند هيچ وقت تسليم حق نشده و راه معصيت و سركشى را ادامه دهند و همچنين بهشتيان كه در بهشت مخلد و جاويد هستند از اين نظر است كه نيت آنان اطاعت و اجراء فرامين الهى است گر چه در دنيا جاويدان باشند پس بر اساس نيت خود اينان در بهشت و آنان در دوزخ مخلد و جاويدان هستند سپس حضرت آيه شريفه قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلى شاكِلَتِهِ را تلاوت فرمود و توضيح داد كه هر كس بر اساس و پايه نيت خود عمل ميكند.
بيان مثل اينكه استشهاد و استدلال حضرت بآيه شريفه از لحاظ همان مطالبى است كه ما قبلا تحقيق نموديم كه ميزان و پايه اعمال انسان بر نيت است و نيت هم به نوبه خود تابع حالات درونى و صفات نفسى است كه روح انسان بآنها متصف است از اعتقادات و اخلاق باطنى خوب يا بد اگر در نفس و عمق جان انسان عقائد حقه و اخلاق حسنه رسوخ پيدا كرده و ريشهدار شده بديهى است كه اگر در دنيا هميشه زنده و جاويدان باشد از انجام وظيفه و اعمال صالحه سرپيچى و تخلف نخواهد كرد و پرتو و شعاع عملى چنين روح و نفسى جز عمل صالح چيزى نخواهد بود و از جهت همين شكل و حالت روحى و بهشتى مستحق خلود در بهشت و جاويدان بودن در آن مىشود و اگر در باطن و نفس داراى عقائد باطله و اخلاق پست و زشت باشند بطورى كه اگر در دنيا جاودان و ابدى باشند دائما در طريق معصيت و گناه هستند در اين صورت تغيير ماهيت داده و طبيعت و طينت آنها دوزخى شده و از لحاظ همين طينت و باطن مسخ شده استحقاق خلود در دوزخ را پيدا ميكنند نه از جهت اعمالى كه هنوز مرتكب نشدهاند تا در نتيجه قصاص قبل از جنايت و عذاب بدون جرم باشد.
بنا بر اين منافاتى بين خلود و عذاب دائمى و بين احاديثى كه ميگويد وقتى انسان تصميم گناه بگيرد ولى آن را انجام ندهد گناه و جرمى براى او ضبط نميشود نيست زيرا خلود در دوزخ مربوط به آن حالت نفسانى و طينت و طبيعت مسخ شده جهنمى است نه به آن گناهانى كه تصميم دارد بعدا انجام دهد علاوه بر اين ممكن است مورد همين اخبار و احاديث عفو و بخشودگى نيت گناه افرادى باشند كه ارتكاب معصيت از ملكات درونى و حالات ريشهدار باطنى آنها نگشته و وجدان و طبيعت انسانى خود را مسخ نكرده بطورى كه فرضا اگر در دنيا باقى و جاودان باشند باز هم از ادامه معصيت خوددارى نخواهند