ترجمه بحار الانوار (قسمت سوم از جلد پانزدهم) - موسوي همداني، ابوالحسن - الصفحة ١٨٩ - باب ٥٣ در باره نيت و شرائط آن و مراتب و درجات آن و ارزش و ثواب آن و اينكه عمل قبول شده بسيار كم و نادر است
و مكالمه با خويشتن است. معناى نيت كه در شرط است توجه دل و بيدارى و آگاهى باطن انسان و كشش و تمايل نفس است بطرف آن هدفى كه در عمل دارد هر چه باشد.
هدف دنيوى و يا اخروى نه تنها بزبان آوردن و يا تصور و خطور در ذهن است و اين گونه توجه و آگاهى باطن و ميل و شوق بهدف مخصوص اگر در درون شخص نباشد گفتن الفاظ با زبان و حتى تصور معانى اثرى در تحقق نيت ندارد و اين نطق به نيت و تصور معانى الفاظ نظير سخن شخص سير و تازه غذا خورده است كه مثلا بگويد من ميل و اشتهاء بغذا دارم كه مقصودش اين است كه بعدا اين ميل پيدا خواهد شد و يا كسى كه دم از عشق و محبت و دوستى كسى ميزند و ميگويد من فلانى را دوست دارم و مطيع و منقاد او هستم ولى فعلا فارغ البال و بدون تحرك با خيال آسوده مشغول كارهاى روزمره خود است.
روشن است كه اين گونه گفتارها و تصورات ربطى به نيت كه محرك انسان است و از درون سرچشمه ميگيرد ندارد و البته اگر انسان بخواهد در اعماق دل و درون قلبش تحول و تغييرى پيدا شود و تمايل باطنى و توجه قلبى بهدف خود در عبادت بدست آورد مقدماتى لازم دارد از گناهان و كارهائى كه با اين حالت قلبى منافات و ضديت دارد بايد دورى كند و علاقه بزخارف و ارزشهاى دنيوى را از دل بيرون نمايد تا در نتيجه دل آدمى تمايل بحقائق آن جهانى پيدا كند و بعبادت الهى منبعث شود زيرا نفس انسان در صورتى بعمل و كارى تمايل پيدا ميكند كه نتيجه و فائده آن عمل را موافق و ملائم طبع خود بداند و در عمل همان نتيجه را غرض و هدف خود قرار ميدهد.
بنا بر اين كسى كه مثلا در مقام تدريس علوم دينى قرار دارد اگر عشق و علاقه به شهرت و معروفيت داشته باشد و از اظهار فضل و دانش و توجه طلاب و محصلين بسوى او لذت ببرد و تمايل و توجهش باين گونه مطالب باشد چنين شخصى ممكن نيست نيت و انگيزهاش در تعليم و تدريس و راهنمائى نادانان تقرب و نزديكى بخدا باشد، بلكه هدف و غرضش در تدريس همان مقاصد پست و بىارزش و اهداف و اغراض فاسد و موهوم است گر چه در زبانش بگويد. درس ميگويم قربة الى اللَّه و اين معنا را در قلب خود تصور كرده و در دلش خطور دهد. تا موقعى كه اين گونه صفات ناپسند و زشت را از دل خود ريشه كن نكند چنين نيت و تصورى نه ارزش دارد نه اثر. و همچنين هنگام دخول و شروع به نماز اگر دل آدمى در افكار دنيوى و حرص و ولع بآن غوطهور است ممكن نيست به تمام معنا دل را متوجه خدا نمود و تمايل واقعى به نماز داشت و اقبال و توجه حقيقى و راستى به نماز كرد، بلكه با حالت كسالت و خستگى و با تكلف و زحمت مثل اينكه بارى را ميخواهد حمل كند داخل در نماز مىشود و اگر بر زبان قصد تقرب را جارى ميكند بدون محتوى و