ترجمه بحار الانوار (قسمت سوم از جلد پانزدهم) - موسوي همداني، ابوالحسن - الصفحة ١٦ - اما اخبار
علمى كه بحالات روحى آنها دارم و من دانا و آگاهم.
توضيح و بيان مرحوم شهيد در كتاب قواعدش راجع به آن جمله كه در حديث قدسى آمده كه خداوند فرموده (ما ترددت في شيء انا فاعله ما ترددت في قبض نفس المؤمن) يعنى در كارهاى من شك و ترديدى پيدا نميشود مانند آن شك و ترديدى كه هنگام قبض روح مؤمن براى من رخ ميدهد) در توضيح اين جمله فرموده كه البته شك و ترديد براى خدا محال است (چون علت ترديد نادانى و جهل به مصلحت است و جهل هم بر خدا محال است) ولى چون عادت ما افراد بشر چنين است كه انسان در مورد افرادى كه آنها را معظم و مكرم ميداند مثل پدر و مادر و دوستان در انجام عملى كه موجب ناراحتى آنها مىشود ترديد مينمايد ولى در مورد ديگران كه احترام و عظمتى براى آنها قائل به ناراحتى آنان اعتنائى ندارد مانند دشمن خويش يا مار زننده و عقرب گزنده بلكه اگر تصميمى گرفت كه موجب ناراحتى آنها ميگردد بدون ترديد انجام ميدهد پس بنا بر اين ترديد در عمل (بكنم يا نكنم) در مورد تعظيم و تكريم است و ترديد نداشتن در مورد تحقير و اعتنا نكردن بشخصيت طرف است. پس اين حديث نظر به بيان عظمت و كرامت مؤمن در نزد خدا و شرافت رتبه و مقام او دارد گر چه تصريح لفظى بآن نشده ولى تعبير بالفاظى شده كه لازمه آن تكريم و تعظيم است و معناى حديث نظير اين مىشود كه گفته شود- مقام و منزلت بنده مؤمن بزرگ و با عظمت است و مرتبه او بلند است.
و بعضى از افرادى كه هم زمان ما است توجيه ديگرى براى اين جمله از حديث دارد كه تردد و ابهام و اجمال از نظر اسباب و علل است باين كه خداوند علل و اسبابى براى مؤمن پيش مىآورد كه از نظر آنها خيال ميكند مرگش نزديك شده (از قبيل مرض و ضعف و غيره) تا آمادگى كامل براى آخرت پيدا كند سپس علل و اسباب ديگرى پيش مىآورد كه ميدان آمال و آرزو برايش باز مىشود و مىپردازد تعمير و آباد كردن دنيا كه باو هم بايد بپردازد و چون اين صحنههاى مختلف بصوره تردد و ابهام است (آيا رفتنى هستم يا نه) بصوره كنايه و استعاره لفظ ترديد استعمال شده گر چه در اين فرض حالت تردد و ابهام براى مؤمن كه با اين علل و اسباب مواجه است پيدا مىشود نه براى خدا ولى از اين نظر كه اين صحنهها و علل مختلف را كه منشأ تردد است از ناحيه خدا است و او فاعل و آفريننده اينها است مجازا نسبت ترديد بخدا داده شده.
توجه ديگرى كه اينجا هست اين كه خداوند تدريجا علل و موجبات مرگ را يكى پس از ديگرى براى بندهاش پيش مىآورد تا بالنتيجه مؤمن از دنيا دل بركند و خودش طالب و مايل مرگ باشد و فراهم نمودن تدريجى اين علل و اسباب كه البته هدف عاليه و