ترجمه بحار الانوار (قسمت سوم از جلد پانزدهم) - موسوي همداني، ابوالحسن - الصفحة ١٠٥ - باب ٤٧ در باره اهميت و بيان اطاعت و فرمانبرى از خداوند و از رسول خدا و ائمه اطهار
عملى)
حضرت فرمود ساكت باش و استغفار كن سپس فرمود بمن عمل اندكى كه توام با تقوى و پرهيز باشد بهتر از اعمال زيادى است كه همراه با تقوى نباشد عرضه داشتم يعنى چه؟ چطور ممكن است عمل انسان زياد باشد ولى بدون تقوى فرمود بلى ممكن است مثلا شخصى سفره ميدهد از مستمندان دستگيرى مينمايد و با همسايگان كاملا مهربانى ميكند و ارباب حاجت بخانهاش رفت و آمد دارند ولى در عين حال اگر هم با عمل حرام و نامشروعى احيانا مواجه شود اقدام نموده و آن كار را هم انجام ميدهد اين گونه اعمال خير عمل بدون تقوى است و ممكن است شخص ديگرى باشد توفيق اين گونه كارها را ندارد ولى بطورى در دينش محكم است كه اگر طرق و راههاى نامشروع در پيش پا و دسترسش باشد كاملا امتناع و خوددارى مينمايد.
بيان
(فذكرنا الأعمال)
يعنى در باره كم و زيادى اعمال و يا دخالت اعمال در ايمان انسان صحبت كرديم
(ما اضعف ما اضعف عملى)
اين تركيب يا فعل تعجب است باين معنا كه يا للاسف اعمال من چقدر كم و بىارزش است كه ظاهر مطلب همين فعل تعجب بودن است و يا اينكه ما نافيه است و اضعف متكلم از باب تفعيل است يعنى من اعمال خود را كم و بىارزش نميدانم بنا بر معناى اول (تاسف از كمى عمل) در اعتراض حضرت بمفضل و امر باستغفار اشكال و ايرادى توهم مىشود چون در اخبار و احاديث دستور داده شده كه بايد انسان هميشه خود را مقصر بداند و هيچ وقت با نظر عجب و خوشبينى بخود و اعمال خود ننگرد و مفضل هم با تاسف و تحسر بخود و اعمال خود نگاه ميكند ولى در عين حال حضرت ميفرمايد
(مه و استغفر اللَّه)
مثل اينكه اين دستور حضرت با مضامين اخبار منافاة دارد.
ولى ممكن است از اين ايراد و توهم بچند وجه پاسخ داد: ١- اينكه نهى و بازداشتن از فتوى دادن بدون مدرك شرعى نه اينكه منظور اين باشد كه اعتراف بتقصير و كوتاهى در عمل نكند.
٢- اينكه مفضل چون محور سعادت را عمل قرار داد چنين بدست مىآيد كه نظر او فقط بعمل است و بايد اتكاء و اعتماد بعمل داشت با اينكه چنين نيست عمل در مقابل تقوى ارزشى ندارد چون شرط قبولى عمل تقوى است و لذا حضرت او را باين قسمت هشدار ميدهد خلاصه اينكه چون اساس حرف مفضل بر كمى و زيادى عمل بود حضرت خاطر نشان كرد و او را از اين نظر باز داشت.
٣- آنچه كه گفته شده بطور كلى گفتارها و كردارها جهات مختلفى دارد كه از هر جهت حكم و دستور جداگانهاى دارد و مفضل مقصودش اين نبوده كه عمل من در برابر