ترجمه بحار الانوار (قسمت سوم از جلد پانزدهم) - موسوي همداني، ابوالحسن - الصفحة ١٠٤ - باب ٤٧ در باره اهميت و بيان اطاعت و فرمانبرى از خداوند و از رسول خدا و ائمه اطهار
يا مزيد است از باب افعال و يا تفعيل و بيانى و استيناف است (ارتباط وصفى و خبرى و غيره با ما قبل خود ندارد) بنا بر اول لفظ الخير مرفوع است كه فاعل يبلغ باشد و ميخواهد بگويد كه دين حق چون خودش واضح و برهان و دليلش روشن است بالاخره به كسى كه طالب باشد اين دين روشن باو ميرسد. و بنا بر دوم و سوم كه مزيد فيه باشد ضمير فاعل يبلغه راجع است به مصدر يريد و الخير هم منصوب است بر مفعوليت و جمله
(و يوجر عليه)
استيناف ديگرى است اين جمله هم براى دفع توهم است كه تصور نشود اجر و پاداشى در بين نيست كه چون دين و حقيقت خيلى روشن و واضح است و قطعا بهر كس كه بخواهد بفهمد ميرسد و احتياجى به تبليغ و ارشاد ندارد پس اگر كسى شخصى را بخير و دين برساند كار مهمى نكرده و اگر هم تبليغ و ارشاد نميكرد اين دين خود بخود باو ميرسيد و ميفهميد ديگر معنا ندارد كه ابلاغكننده اجر و پاداشى داشته باشد. بمنظور دفع اين توهمات بعنوان بيان واقع فرموده
(و يوجر عليه)
البته تبليغكننده خود اجر و پاداش دارد و البته بيشتر اين احتمالات و معانى كه براى اين جملات بيان شد ضعيف است و شايد در نقل الفاظ خبر اشتباهاتى واقع شده است.
(و لا لنا على اللَّه حجّة)
يعنى اين طور نيست كه ما چون با رسول خدا قرابت و خويشى داريم حقى و سندى بر خدا داشته باشيم كه بدون عمل اهل نجات باشيم و يا شيعيان خود را بتوانيم نجات دهيم و لا يتقرب ممكن است متكلم مع الغير باشد يعنى ما هم بدون تقوى و عمل بخدا نزديك نميشويم و يا بصيغه غائب مجهول و لا يتقرب نزديكى بخدا بدون تقوى و ورع حاصل نميشود
(و يحكم)
در قاموس گويد ويح لزيد و ويحا له جملهاى است كه بعنوان ترحم و دلسوزى گفته مىشود و اگر مرفوع بخوانيم مبتداء است و منصوب خواندش بتقدير فعل است و ويح زيد ويحه (اضافه شود) و منصوب خواندنش نيز بتقدير فعلى است.
و يا اينكه اصلش (وى) باشد كه بآخرش گاهى حاء متصل مىشود (ويح) و گاهى لام (ويل) و گاهى باء (و يب) و گاهى سين (و يس) و در نهايه گويد ويح كلمهاى است كه در موارد ترحم و دلسوزى و توجه و همدردى گفته مىشود و در باره كسى كه بدون جرم و تقصير در گرفتارى قرار گيرد بكار برده مىشود و گاهى در مورد مدح و ستايش و در مورد تعجب استعمال مىشود و منصوب بودنش بعنوان مصدريت و مفعول مطلق بودن است و گاهى مرفوع خوانده مىشود و اضافه بچيزى مىشود ولى مضاف اليه نميشود و ويح يزيد و ويحا له و ويح له گفته مىشود.
٧- كافى ... مفضل بن عمر گويد خدمت حضرت صادق ٧ بودم صحبت اعمال شد
(فذكرنا الاعمال)
من گفتم من كه اعمالم خوب است و ضعيف و كم نيست
(ما اضعف