تحف العقول ت جعفری - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٢٢٥ - يكتاپرستى
اوست شنوا و بينا، چشمها او را در نيابد و او چشمها را دريابد، و اوست لطيف (ريزين و باريكدان) و آگاه [به ظاهر و باطن].
وحدانيّت و جبروت را مخصوص خود ساخته [هيچ كس جز او در آن دخالتى ندارد] و مشيّت و خواست و قدرت و علم بر هر آنچه شدنى است به اجرا درآورده، در حيطه قدرتش نه بدخواهى دارد كه ستيزهجوئى كند، و نه همتائى كه با او برابرى كند و نه مخالفى كه به كشمكش پردازد. نه هم نامى دارد كه شبيه او باشد، و نه مانندى كه به او ماند. نه دستخوش حوادث گردد، و نه بر او تغيير و تحوّل اثر گذارد، و نه هيچ پديدهاى در وى راه يابد وصفكنندگان از درك صفات و حدّ و كنه عظمت او ناتوانند [هيچ شارحى توان آن ندارد كه به حقيقت عظمت صفات وى برسد][١] و اندازه جبروت و بزرگى او بر هيچ دلى خطور نمىكند، زيرا او در هيچ صفت همتائى ندارد، نه دانشمندان در پرتو علم و دانش او را دريابند، و نه انديشمندان به يارى فكرشان وى را درك كنند. و لكن توسّط تصديق، آن هم از روى ايمان به غيب ميتوان به آنكه او هست پى برد. چون خدا به هيچ صفت مخلوقات وصف نمىشود، او يگانه است و بىنياز، آنچه در خيال و وهم از او تصوّر شود خلاف آن است، آنكه در زير وصف و بيان و درك[٢] گنجانده شود پروردگار نيست، و آن چيزى كه در هوا يا غير آن يافت شود معبود [و در خور پرستش] نيست. او در هر چيزى وجود دارد ولى نه در بند و حصار آن، و از هر چيزى جدا است ولى نه آن گونه كه از آن پنهان باشد، آن كس كه مخالفى با او مقايسه شود و همتائى با او برابرى كند؛ قادر و توانا نيست، قدمت او زمانى و گذشت روزگار نيست، و خدا در همه جا هست و توجّه به او سوى مخصوصى ندارد (به هر سو كه روى آريد خدا همان جا است).
از خرد و عقل نهان است، همچنان كه از ديدگان ناپيدا، و ناپيدائى او از آسمانيان مانند ناپيدائيش از اهل زمين است. نزديكى به خدا كرامت است، و دورى از او حقارت. نه «في» [كه ظرف زمان و مكان است] در او جاى دارد، و نه كلمه «إذ» (گاه) او را در زمان محصور و محدود مىسازد و نه «إن» (اگر) [كه نشانه
[١] يعنى وصف خداوند تنها از مجرا و مسير خود او- تعالى ذكره- ممكن است.
[٢] مرحوم علّامه مجلسى در معنى« بلاغ» و موارد تصحيف آن:« تلاع» و« نقاع» بياناتى دارند، پس هر كس در پى آن است براى اطّلاع به كتاب بحار الانوار ج ٤ ص ٣٠١ و ٣٠٢ مراجعه فرماييد.