تحف العقول ت جعفری - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٢٠٠ - سخنانى كوتاه از امير مؤمنان
و خود را پنهان ساز تا نامت برده نشود، يادگير و بياموز تا عالم گردى، و خاموشى گزين تا در امان بمانى. وقتى كه خدا تو را از دين خود آگاه ساخت چه باك كه نه تو مردم را شناسى و نه ايشان تو را شناسند.
١٢١- كسى كه با فرد در خور مدارا كنار نيايد فرزانه نيست.
١٢٢- چهار چيز است كه هر چه در راه رسيدن بدان مركب سوارى را تيزتر برانيد باز كوتاه آمدهايد: ١- جز به پروردگار خود به هيچ كس اميد مبندد، ٢- جز از گناه خود مهراسد، ٣- از گفتن: «نمىدانم» وقتى نمىداند شرم مكند، ٤- و چون نداند از آموختن تكبّر نورزد.
١٢٣- و به عبد اللَّه بن عبّاس در نامهاى اين گونه فرمود: أمّا بعد، آنچه تو را بكار آيد برگير، و آنچه كه تو را بكار نيايد واگذار، در دورى از آنچه بكارت نيايد رسيدن به آنچه بكارت آيد نهفته است، و جز اين نيست كه تو بر آنچه پيش رو دارى قدم مىنهى نه بر آنچه پشت سر نهادهاى، و آنچه را كه فردا با آن موجه خواهى شد آنچنان بنا كن كه دوست دارى با آن روبرو شوى، بدرود.
١٢٤- بتحقيق بهترين چيزى كه مردم در پرتو آن دل دوستانشان را بدست مىآورند و كينه از دل دشمنانشان مىزدايند: گشادهروئى در برخوردها، احوالپرسى در پشت سر، و خوش حالى و خوشروئى در حضور ايشان است.
١٢٥- هيچ بندهاى بر طعم ايمان دست نيابد تا آنكه باور كند كه آنچه بدو رسيده امكان خطايش نبوده، و آنچه كه بدو نرسيده نبايد به او مىرسيده.
١٢٦- اى پروردگار من، چه سيهروز است و تيره بخت آن كس كه مشاهداتش به چشم و دل از ملك و قدرت تو تا چه رسد به آنچه نديده بزرگ نباشد! و سيهروزتر از او كسى است كه آنچه از پادشاهى و قدرت تو ديده و نديده نسبت به عظمت و جلالت اندك و كوچك نشمارد. خدائى جز تو نيست! پاك و منزّهى، و من از ستمكاران بودم.
١٢٧- جز اين نيست كه دنيا؛ سراى نيستى، رنج، دگرگونى، و عبرت است.
نشانه نيستى آن اينكه مىبينى روزگار كمان خود را به زه كرده است، و بر آن تير نشانده. تيرهايش بخطا نرود، و زخمش درمان نپذيرد، تندرستان را هدف تير بيمارى قرار دهد، و زندگان را به تير مرگ از پا درآورد. نشان رنج دنيا اينكه آدمى به جمع آنچه نخواهد خورد، و به ساخت آنچه نخواهد نشست پردازد. (نه به خوردن آنچه فراهم نموده رسد و نه به اقامت در آنچه ساخته نائل آيد) و به سوى خدا