تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٤٢٢
مرويست كه
انّ اللَّه حرم من المسلم دمه و عرضه و أن يظن به الظن السوء
خداى تعالى حرام كرده است از مرد مسلمان خون او و عرض او را و آنكه گمان بد برند در حق او، از مجاهد منقولست كه (خذوا ما ظهر و دعوا ما ستر اللَّه) فرا گيريد آنچه ظاهر است و بگذاريد آنچه خدا پوشيده است و بتجسس آن مشغول مشويد و ثعلبى در تفسير خود از ابى قلابه نقل كرده كه عمر بن خطاب را شخصى از اهل مدينه گفت كه ابا محجن ثقفى در خانه خود نشسته و بخمر خوردن مشغول است عمر بر- خاست و بخانه او رفت ديد كه او با مردى نشسته و هيچ خمرى در ميان ايشان نيست ابو محجن گفت اى عمر اينفعل حرام بود كه كردى زيرا كه حقتعالى از تجسس نهى فرموده و تو مرتكب آن شدى عمر باصحاب خود گفت كه اين مرد چه ميگويد زيد بن ثابت و عبد اللَّه بن ارقم گفتند راست ميگويد پس عمر منفعل شده از آن مجلس برخاست و ترك تجسس نمود، و نيز از عبد الرحمن ابن عوف روايت كردهاند كه شبى با عمر بعسسى در مدينه ميگشتيم بدر سرايى رسيديم كه از آن سرا آواز غنا بيرون ميآمد و چراغى ميسوخت حلقه بر در زد در را بگشودند و ما بدرون رفتيم ديديم كه مردى و زنى نشستهاند و زن بسرود مشغول است و مرد قدحى در دست دارد عمر مرد را گفت كه اينزن چه چيز تست گفت زوجه من، گفت چه در قدح است گفت آب عسل زن را گفت چه غنا ميكردى گفت ميگفتم كه:
(شعر)
|
تطاول هذا الليل و اسودّ جانبه |
و ارقّنى ألّا حبيب الاعبه |
|