تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٣٣ - سوره الأحقاف(٤٦) آيات ٣٠ تا ٣٥
و آنچه مذهب ائمه هدى است آنست كه حكم ايشان چون حكم ما خواهد بود در ثواب و عقاب چه تكليف بر هر دو يكسان است و شافعى و مالكى نيز بر ايناند و اينكه حنفى بآيه وَ يُجِرْكُمْ مِنْ عَذابٍ أَلِيمٍ استمساك نموده كه ثواب ايشان همين نجات است اصلا دلالت بر حصر نميكند، و بدانكه چون حق سبحانه بجهت ترغيب آدميان بيان تكليف جنيان نمود و ذكر انقياد و اطاعت ايشان بعد از آن آنها را تنبيه مينمايد بر قدرت خود بر بعث و اعاده و ميگويد كه:
٣٣- أَ وَ لَمْ يَرَوْا آيا نديدند يعنى ندانستند منكران حشر و نشر أَنَّ اللَّهَ الَّذِي آنكه خدايى كه بقدرت غالبه خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ بيافريد آسمانها و زمينها را وَ لَمْ يَعْيَ و مانده نشد و در تعب و رنج نيفتاد بِخَلْقِهِنَ بآفريدن آنها بِقادِرٍ توانا است عَلى أَنْ يُحْيِيَ الْمَوْتى بر آنكه زنده گرداند مردگان را چه نقص و عجز بقدرت كامله او راه ندارد، و بدانكه دخول با بر خبر أَنَ بجهت اشتمال نفى است بر اول و خلاصه كلام آنست كه آيا خدايى كه قدرت او باين غايت باشد كه جميع سماوات و ارضين را ايجاد نمايد قادر نباشد بر احياى موتى بَلى آرى قادر خواهد بود بر آنچه آن نسبت بايجاد علويات و سفليات اهون و اسهل است پس چگونه بر آن قدرت نداشته باشد إِنَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ بدرستى كه او سبحانه بر همه چيزهاى ممكنه قَدِيرٌ توانا است اين تقرير قدرت است بر وجه عام كه در حكم برهانست بر وقوع حشر پس وعيد منكران حشر مينمايد به اينكه:
٣٤- وَ يَوْمَ يُعْرَضُ و ياد كن روزى را كه عرض كرده شوند الَّذِينَ كَفَرُوا آنان كه نگرويدهاند بحشر و غير آن عَلَى النَّارِ بر آتش دوزخ و اين از باب قلب است كه بجهت مبالغه و تأكيد بر خلاف مقتضى ظاهر واقع شده و مراد آنست كه آتش را بر ايشان عرض كنند پس ملائكه عذاب ايشان را گويند كه أَ لَيْسَ هذا آيا نيست اين عذاب بِالْحَقِ درست و راست يعنى آيا آنچه در دنيا موعود ميشديد و شما انكار آن مىنموديد از عذاب و عقاب عقبى حق نيست قالُوا بَلى گويند آرى حق است و صدق وَ رَبِّنا بحق پروردگار ما قالَ گويد خدايا مالك دوزخ بايشان فَذُوقُوا الْعَذابَ پس بچشيد آن عذاب را بِما كُنْتُمْ تَكْفُرُونَ بسبب آنچه بوديد كه نميگرويديد بآن و سخن پيغمبران را در اين باب باور نميداشتيد معنى امر در اينمقام اهانت است و توبيخ ايشان و چون كفار بجهت عناد و اصرار آنچه پيغمبر ميگفت در باب معاد و غير آن انكار ميكردند و بجهت اين غبار بسيار بر خاطر عاطر سيد مختار مىنشست و بسبب ايذاء و آزار ايشان مضطرب ميگشت از اينجهت حضرت آفريدگار او را بثبات قدم و اصطبار امر فرمود:
٣٥- فَاصْبِرْ پس صبر كن اى محمّد بر جفاى كفار كَما صَبَرَ هم چنان كه صبر