تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢٥٩ - سوره الزخرف(٤٣) آيات ٦٠ تا ٦٩
شد كه ظهور عيسى عليه السّلام از علامت قرب قيامت است فَلا تَمْتَرُنَّ بِها پس شك مكنيد و جدل منمائيد بآمدن قيامت وَ اتَّبِعُونِ و پيروى كنيد مرا يعنى تابع رسول من شويد، و گويند كه اين قول رسول صلى اللَّه عليه و آله و سلّم است كه حضرت عزت امر باو نموده و بآنكه قوم خود را بتبعيت خود دعوت كن و بگوى كه هذا اينكه مر شما را باين دعوت ميكنم صِراطٌ مُسْتَقِيمٌ راه راستست كه سالك در آنجا هرگز گمراه نگردد، و از حسن روايت است كه ضمير إِنَّهُ راجع بقرآن است و معنى آنست كه قرآن آن چيزيست كه بآن ساعت قيامت دانسته ميشود زيرا كه حق سبحانه در او بيان آن كرده و اعلام بندگان نموده، و از ابو مسلم منقولست كه معنى بر اينوجه است كه بقرآن دانسته شده قيام قيامت زيرا كه آخرين كتاب آسمانيست كه بپيغمبر آخر الزمان نازل گشته و قول اول اصح و اشهر است، و چون شيطان دشمن عظيمست در اغواء و اضلال بندگان و در اضلال ايشان از صراط مستقيم و طريق قويم از اينجهت بعد از امر مردمان بتبعيت طريق مستقيم بر سبيل مبالغه و تأكيد نهى ايشان كرده از طاعت ايشان و فرموده كه:
٦٢- وَ لا يَصُدَّنَّكُمُ الشَّيْطانُ و البته بايد كه باز ندارد شما را شيطان از سلوك راه راست بوسوسه و اغواء يعنى بايد كه متابعت او نكنيد و قدم از راه مخالفت او بيرون ننهند إِنَّهُ لَكُمْ بدرستى كه شيطان مر شما را عَدُوٌّ مُبِينٌ دشمنى است آشكارا و هويدا و بجهت فرط عداوت اوست كه شما را از نزهتگاه جنان بيرون كرده بزندان محنت و بليت اين جهان مبتلا ساخت پس بهيچ وجه تابع وساوس او مشويد تا شما را بآتش نيران و اصناف عقوبت آن جهان گرفتار نگرداند، آن گه مردمان را اخبار نمايد از احوال عيسى عليه السّلام در حينى كه مبعوث شده بود بر امت خود و اعلام ميفرمايد ايشان را از اعتراف او بعبوديت خود تا از معبوديت او تبرى جسته بتوحيد او سبحانه معترف شوند و ميگويد كه:
٦٣- وَ لَمَّا جاءَ عِيسى و هنگامى كه آمد عيسى بِالْبَيِّناتِ بحجج بينه و معجزات واضحه يا آيات انجيل و احكام اوامر و نواهى حضرت ملك جليل قالَ گفت مر بنى اسرائيل را قَدْ جِئْتُكُمْ بتحقيق آمدهام بشما بِالْحِكْمَةِ بشريعتى مشتمل بر حكمت و مصلحت وَ لِأُبَيِّنَ لَكُمْ و براى آنكه بيان كنم و هويدا سازم براى شما بَعْضَ الَّذِي تَخْتَلِفُونَ فِيهِ بعضى از آنچه اختلاف ميكنيد در آن يعنى آن اختلاف را كه متعلق باشد بامور دين كه مناط تكليف است نه اختلاف كه تعلق بدنيا داشته باشد و خارج از دايره تكليف، و گويند كه مراد آنست كه من احكامى را كه شما در او اختلاف ميكنيد بيان ميكنم نه همه احكام شرايع چه غير احكام مختلفه در تورية مضرح و مبين است و اصلا احتياج به تبيين و توضيح ندارد و وجه اول اوضح است چه وجه