تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢٢٤ - سوره الشورى(٤٢) آيات ٢٠ تا ٢٩
و مرويست از حضرت رسالت صلى اللَّه عليه و آله و سلّم كه مراد بزيادتى قبول شفاعت مؤمنست در حق شخصى كه مستوجب نار باشد و در دنيا با شفيع خود احسان كرده باشد از خباب بن ارت كه از اصحاب صفه است روايت كردهاند كه او گفت كه چون مالهاى بنى قريظه و بنى نضير و بنى قينقاع مشاهده كرديم در خاطر ما گذشت كه چه باشد كه ما توانگر شويم تا از دست فقر و فاقه خلاصى يابيم و در احسان گشوده مردمان را نيز از آن محفوظ سازيم آيه آمد كه:
٢٧- وَ لَوْ بَسَطَ اللَّهُ الرِّزْقَ و اگر بگسترانيدى خداى تعالى و فراخ ساختى روزى را لِعِبادِهِ براى بندگان خود لَبَغَوْا هر آينه از طريق اقتصاد بيرون ميرفتندى فِي الْأَرْضِ در زمين و استعلاء و استيلاء لازم حال خود ميساختندى و تكبر و فساد را پيشه خود ميساختندى و اين خاصيت در اكثر طباع مركوز است نه همه آن و لهذا بعضى از صلحاء امت با وجود كثرت ثروت خللى در اعمال و انحرافى در اطوار ايشان پيدا نميشود بلكه در طريق عبادت كما ينبغي سلوك مينمايند و زيادتى اموال حاجز و مانع طاعت ايشان نميشود و چون اكثر مردمان كه تربيت نفس بهيمى و سبعى بر ايشان غالبست و بجانب هوا و هوس مايل و مال دنيا در اين باب اقوى اسباب است پس اگر حق سبحانه بر ايشان بسط ارزاق فرمودى طاغى و ياغى شدندى، پس بجهت اين طريق بسط را مسدود ساخت و بر وفق حكمت قسمت نمود چنان كه فرمود وَ لكِنْ يُنَزِّلُ بِقَدَرٍ و ليكن ميفرستد روزى را باندازه ما يَشاءُ آنچه ميخواهد يعنى بقدر معين كه از روى حكمت و مصلحت فراخور حال اين باشد إِنَّهُ بِعِبادِهِ بدرستى كه خداى تعالى ببندگان خود خَبِيرٌ داناست باحوال ايشان بَصِيرٌ بينا بصلاح ايشان يعنى احوال و اوضاع همه ايشان را ميداند و مىبيند پس هر كس را بر وفق مصالح روزى ميدهد، انس از حضرت رسالت صلى اللَّه عليه و آله و سلّم روايت كند كه جبرئيل گفت كه حق سبحانه ميفرمايد كه از بندگان من بعضىاند كه صلاح ايشان درويشى است كه اگر ايشان را توانگر گردانم آثار فساد از ايشان صادر شود و برخى آنانند كه مصلحت مقتضى غناى ايشانست كه اگر بضيق معيشت مبتلا شوند مآل كار ايشان به تباهى انجامد و جماعتى ديگر آنانند كه صلاح در بيمارى ايشانست كه اگر تندرست باشند موجب منشأ فساد ايشان باشد و گروهى آنانند كه حكمت تقاضاى تندرستى ايشان ميكند و اگر بيمار باشند منشأ فساد ايشان باشد و طايفه ديگر آنانند كه از من بابى از ابواب عبادت ميطلبند كه در آن برخى بر ايشان بگشايم اگر بگشائيم در آن معجب شوند و سرانجام كار خود را بسر حد تباهى كشند پس فقر و غنى و منع و عطا و قبض و بسط و صحت و مرض بر طبق حكمت و مصلحت من است و هر كس را بآنچه خير و صلاح ايشان در آنست ميرسانم، و بدانكه چون بغى با فقر اقل است و يا بسط اكثر و اغلب پس اگر بسط نسبت بهمه كس ميبودى بغى بر وجهى غالب