تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١٠٥ - سوره الزمر(٣٩) آيات ٤٠ تا ٤٩
فنون عقاب ما لَمْ يَكُونُوا يَحْتَسِبُونَ آنچه نبودند كه گمان داشته بودند كه بايشان رسد يا آنكه هويدا گردد از خداى جزاى آنچه مظنه ايشان نبوده باشد كه آن سيئات است بلكه آنها را حسنات پنداشته باشند و حال آنكه سيئات بوده باشد بجهت آنكه نه بر آن وجه بوده باشد كه خداى فرموده، مرويست كه محمّد بن سكندر در حين موت جزع ميكرد پرسيدند كه سبب اين فزع چيست فرمود كه أنا أخشى أن يبدو لى من اللَّه ما لم أحتسبه ميترسم كه مرا ظاهر شود آن چيزى را كه او را در حساب نميداشتم بعد از آن اين آيه تلاوت فرمود، و از سفيان ثورى روايت كردهاند كه هر گاه اين آيه خواندى گفتى كه (ويل لاهل الرياء) واى مر رياكاران را كه اعمال خود را نيكو پنداشته باشند و فردا بجهت عدم اخلاص خلاف آن بر ايشان هويدا شود.
٤٩- وَ بَدا لَهُمْ و آشكارا گردد مر ايشان را در حين عرض صحايف اعمال سَيِّئاتُ ما كَسَبُوا جزاى بديهاى آن چيزى كه كرده باشند، و ميتواند بود كه مراد از سيئات انواع عذاب باشد و تسميه آن بسيئات بر سبيل مزاوجت باشد از قبيل وَ جَزاءُ سَيِّئَةٍ سَيِّئَةٌ مِثْلُها و بنا بر اين احتياج نيفتد بتقدير جزا يعنى مشاهده عذاب گوناگون كند وَ حاقَ بِهِمْ و احاطه نمايد بايشان ما كانُوا جزاى آن چيزى كه بودند كه بِهِ يَسْتَهْزِؤُنَ بآن استهزاء ميكردند از وعيد خداوند از خاتم الانبياء صلى اللَّه عليه و آله و سلم، پس بيان مناقضه و تعكيس ايشان ميكند بر اينوجه كه:
٥٠- فَإِذا مَسَّ الْإِنْسانَ و اين عطفست بر قول وَ إِذا ذُكِرَ اللَّهُ وَحْدَهُ و ايثار كلمه فا بر واو بجهت مسببيت آنست بحسب معنى و ما بين آن جمله معترضه است از براى تأكيد انكار ايشان يعنى هر گاه كه كفار مكه از ذكر خدا كه كلمه توحيد است متنفر شدند و از ذكر آلهه خود فرحان و خوشحال گشتند پس چون رسيد آن آدميان را يعنى هر يك از آن كفار را ضُرٌّ سختى از فقر وفاقه و مرض دَعانا خواند ما را و دفع آن را از ما درخواست، يعنى احوال خود را منعكس ساخت و بنقيض مطلوب خود ميل نمود ثُمَّ إِذا خَوَّلْناهُ پس چون ما داديم او را از روى تفضل نه بر وجه استحقاق نِعْمَةً مِنَّا بخششى از جانب خود يعنى فقر او را بثروت و مرض او را بصحت بدل كرديم همان طريقه عناد و انكار پيش گرفته قالَ گفت كه إِنَّما أُوتِيتُهُ جز اين نيست كه داده شدهام بآن نعمت و تذكير ضمير باعتبار معنى آنست كه آن نوع نعمت است و يا آنكه إِنَّما در إِنَّما ماء موصوله باشد نه كافه و ضمير راجع بآن يعنى دادند مرا نوعى از نعمت و قسمى از آن يا آن چيزى كه داده شدهام بآن عَلى عِلْمٍ بر دانشى از من يعنى اين نعمت بجهت معرفت من بوجوه كسب و كياست و كفايت من در تحصيل آن حاصل شد يا بجهت علم خداى باستحقاق من بفضل و استحقاق خود اين نعمت مرا دست داد رد قول او نموده باين قول كه بَلْ نه چنين