تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٨٥ - سوره الزمر(٣٩) آيات ١٠ تا ١٩
شما است فَاتَّقُونِ پس بترسيد از من و متعرض موجبات سخط من مشويد، و حذف ياء متكلم در موضعين بجهت دلالت كسره است بر آن، آوردهاند كه در زمان جاهليت زيد بن عمرو بن نفيل و سلمان فارسى و ابو ذر غفارى زبان بكلمه طيبه لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ گشودند و باعتقاد تمام بوحدانيت الهى اعتراف كردند و از كيش آباى خود تبرى نمودند حق سبحانه در شأن آن هر سه اين آيه فرستاد كه:
١٧- وَ الَّذِينَ اجْتَنَبُوا الطَّاغُوتَ و آنان كه اجتناب كردند از شيطان كه در غايت طغيان است و عدوان و ساير شياطين كه مضلات ديناند يعنى دور شدند أَنْ يَعْبُدُوها از آن كه بپرستند آنها را و تبعيت آنها را اختيار كنند وَ أَنابُوا و بازگشتند إِلَى اللَّهِ بسوى خدا و از سر يقين روى دل بجانب او آوردند لَهُمُ الْبُشْرى مر ايشانراست مژدهاى در ثواب و آن يا در حين حيات است بزبان پيغمبران يا نزد وفات بگفتار فرشتگان و يا بعد از ممات بخطاب الهى بدخول جنان و مغفرت گناهان؛ و بدانكه طاغوت بر وزن فعلوتست كه صيغه مبالغه است و مشتق است از طغيان چون ملكوت و رحموت كه از ملك و رحمت مأخوذ است بمعنى رحمت كثيره و ملكت واسعه الا آنست كه طاغوت مقلوبست بتقدم لام الفعل بر عين الفعل و چون شيطان و عساكر او در كمال طغيانند از اينجهت طاغوت بحسب اصل وضع مخصوص است بايشان زيرا كه در او مبالغه بسيار است از حيثيت صيغه و مصدريت پس اطلاق طاغوت بر آنها مشعر است بر آنكه ايشان در طغيان بمرتبهاى رسيدهاند كه گوئيا اثنينيت مرتفع است از ميان ايشان و عين طغيان و عصيان شدهاند لكن بحسب عرف استعمال آن در معنى جمعيت است پس خلاصه معنى اينست كه آن كسانى كه مجتنب شدند از عبادت هر چه دون خداست ايشان را مژده ثواب است فَبَشِّرْ عِبادِ پس مژده ده بندگان مرا ١٨- الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ آنان كه ميشنوند گفتار حقرا فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ پس پيروى مينمايند نيكوتر آن را يعنى عمل ميكنند بآن قولى كه اقرب بحق و اصوب بفوز است [١]،
[١] اين آيه شريفه را بهر كدام از توجيهات مذكوره كه تفسير كنند و لفظ أَحْسَنَهُ خواه وصف بگيريم بمعنى مطلق حسن و خواه افعل تفضيل، مشعر است بر آنكه بندگان با ايمان نبايد هر سخنى را از هر كس كه شنيدند بپذيرند و بمجرد استماع آن را پيروى كنند بلكه بايستى با نيروى عقل و نظر، حسن را از قبيح جدا و احسن را بر حسن ترجيح دهند و اما آنچه بعض معاصرين استنباط كرده كه اين آيه دلالت دارد بر بطلان قول اشاعره كه حسن و قبح افعال را انكار ميكنند و هم اخباريان كه گويند عقل هيچ يك از امور تكليفى را ادراك نميكند و دليل شرعى اخبار و روايات مأثوره است الخ پس اين استنباط خطا و اشتباهست چه اشاعره حسن و قبح عقلى را منكرند نه شرعى را و ممكن است ملاك حسن يا احسنيت قول در اينجا تحسين شرعى باشد يعنى پيروى كردن آنچه را كه شرع تحسين كرده حسن با احسن شمرده بايد پيروى كرد و اخباريها نيز بطور كلى عقل را بر كنار نكرده و مطلق ادراك را از عقل سلب ننمودهاند بلكه گويند:
بعقل تنها ما نمىتوانيم امور تكليفى و حكم شرعى را اثبات نمائيم نه آنكه به هيچ وجه نميتوانيم سخن حقرا از باطل و حسن را از قبيح تشخيص دهيم.