تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٦٦ - سوره ص(٣٨) آيات ٦٠ تا ٦٩
٦١- قالُوا گويند رَبَّنا اى پروردگار ما مَنْ قَدَّمَ لَنا هر كه فرا پيش داشت از براى ما هذا اين عذاب را يعنى سبب آن را كه اضلال است و اغوا فَزِدْهُ پس زياد كن او را عَذاباً ضِعْفاً عذابى دوباره فِي النَّارِ در آتش دوزخ يكى بجهت ضلال و ديگرى بسبب اضلال چنان كه در جايى ديگر ميفرمايد كه رَبَّنا هؤُلاءِ أَضَلُّونا فَآتِهِمْ عَذاباً ضِعْفاً مِنَ النَّارِ و قوله رَبَّنا آتِهِمْ ضِعْفَيْنِ مِنَ الْعَذابِ و در بعضى تفاسير آوردهاند كه مراد ايشان از ضعف عذاب آنست كه حيات و عقارب دوزخ را بر ايشان گمارند.
آوردهاند كه صناديد قريش چون ابو جهل و وليد بن مغيره و غير آن هر گاه كه اهل ايمان مثل عمار و صهيب و حباب و بلال را ميديدند ميگفتند كه ايشان اراذل و مردودانند و از اشرار مردمان و سزاوار نيران و اينهنگام كه بدوزخ برآيند و ايشان را نه بينند بجستجوى ايشان اشتغال نمايند:
٦٢- وَ قالُوا و گويند با يكديگر ما لَنا لا نَرى چيست ما را كه امروز نمىبينيم رِجالًا مردانى را كُنَّا نَعُدُّهُمْ بوديم در دنيا كه ميشمرديم ايشان را مِنَ الْأَشْرارِ از جمله كسانى كه بدكارانند و فاعل اعمال قبيحه و افعال سيئه عياشى باسناد خود از جابر روايت كرده كه امام محمّد باقر عليه السّلام فرموده باصحاب خود كه مراد كفار از رجالى كه در اين آيه واقع شده شمائيد و بخدا سوگند مىخورم كه كفار هيچ فردى از افراد شما را در دوزخ نخواهند ديد و بعد از تفحص بسيار چون اهل ايمان را نهبيند گويند از روى توبيخ و تعبير نفس خود كه:
٦٣- أَتَّخَذْناهُمْ سِخْرِيًّا آيا فرا گرفته بوديم ايشان را در دنيا از اهل سخريت يعنى چرا با ايشان استهزاء و سخريت ميكرديم أَمْ زاغَتْ و اين معادل لا نَرى است يعنى آيا ايشان نيستند در دوزخ يا ميل كرده عَنْهُمُ الْأَبْصارُ از ايشان چشمهاى ما و نور باصره ما بر ايشان نمىافتد و يا آنكه منفصله باشد يعنى اول گويند كه آيا ايشان را در دوزخ نياوردهاند و بعد از آن اعراض نمايند و گويند كه نه اينچنين بلكه ايشان در دوزخند و ليكن چشم ما بر ايشان واقع نميشود در آثار آمده كه حق سبحانه آن گروه فقرا را در غرفات بهشت بكفار نمايد تا جازم شوند بآنكه ايشان در دوزخ نيستند و حسرت ايشان بيفزايد، و ميتواند بود كه أَمْ زاغَتْ معادل أَتَّخَذْناهُمْ باشد و أَمْ ام متصله يا منقطعه اگر متصله بود معنى آن باشد كه ايشان از روى توبيخ نفس خود گويند كه آيا بايشان سخريه ميكرديم يا نظر در ايشان نميكرديم بجهت ازدراء و تحقير ايشان يعنى چرا بايشان سخريه ميكرديم و تحقير ايشان مينموديم و اگر منقطعه بود معنى آن باشد كه آيا استهزاى ايشان ميكرديم و بعد از آن اعراض نموده گويند بلكه بجهت استرذال ايشان چشمهاى ما از ايشان منحرف