تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٥٧ - سوره ص(٣٨) آيات ٣٠ تا ٣٩
است بعصا و يد و بيضا و صالح بناقه و حضرت رسالت پناه صلى اللَّه عليه و آله و سلم بمعراج و قرآن، و مؤيد اينست آنچه در صحيحين مذكور است كه حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله و سلم فرمود كه در اثناى نماز بودم عفريتى ظاهر شد تا نماز را بر من قطع كند خداى تعالى مرا قوت داد تا او را گرفتم و خواستم كه او را بر ستونى از ستونهاى مسجد بندم تا شما او را ببينيد پس ياد كردم دعاى سليمان را كه هَبْ لِي مُلْكاً لا يَنْبَغِي لِأَحَدٍ مِنْ بَعْدِي و او را رها كردم تا بىبهره و نااميد بازگشت، و گفتهاند كه مراد سليمان آن بود كه مرا ملكى بخش كه ظهور آن بالفعل كسى را نسزد چه بالقوه حضرت رسالت پناه صلى اللَّه عليه و آله و سلم را آن ملك حاصل بوده و لهذا قادر بود بر اخذ عفريت و بند كردن آن اما بفعل نياورد، و چون سليمان اين مناجات فرمود:
٣٦- فَسَخَّرْنا پس رام كرديم ما لَهُ الرِّيحَ مر او را باد بر وجهى كه تَجْرِي بِأَمْرِهِ ميرفت بفرمان او رُخاءً از روى نرمى و خوشى بىآنكه او را متحرك و مضطرب سازد يا فرمان بردار كه اصلا مخالفت او نميكرد حَيْثُ أَصابَ هر جا كه قصد كرده بود و اين منافات ندارد بآيه وَ لِسُلَيْمانَ الرِّيحَ عاصِفَةً زيرا كه ممكن است كه حق سبحانه هر دو باد را مسخر كرده باشد بحسب مراد وى يعنى اگر اراده عاصف نموده باشد اطاعت او كرده باشد و اگر قصد رخاء نموده باشد فرمان او را برده باشد، و در روايت آمده كه حق سبحانه بر وجهى باد را مسخر وى كرده بود كه روزى در صباح او را از ايليا برداشت و در وقت چاشت بقزوين آورد و در شبانگاه بكابل رسانيد.
٣٧- وَ الشَّياطِينَ و مسخر كرديم مر او را ديوان كُلَّ بَنَّاءٍ اين بدل شياطين است يعنى رام ساختيم مر او را از جنس ديوان هر بنا كننده كه بر وفق خواهش وى عمارتها ميساخت از مداين عظيمه و حصون رفيعه و از جمله بيت المقدس است وَ غَوَّاصٍ و هر غوص نمايندهاى در دريا تا بجهت او اخراج انواع جواهر ميكرد از درّ و مرجان و غير آن مرويست كه اول كسى كه استخراج جواهر نمود از دريا سليمان عليه السّلام بود.
٣٨- وَ آخَرِينَ و ديگر مسخر وى گردانيديم ديوان ديگر را مُقَرَّنِينَ كه با هم بسته شده بودند دو دو و سه سه فِي الْأَصْفادِ در اغلال و سلاسل آهنين يعنى بعمله شياطين كار فرمودى و مرده ايشان دربند كشيدى تا شر ايشان بمردم نرسيدى، سدى گفته كه سليمان دستهاى مرده شياطين را بر گردنها مىنهاد و غل ميكرد و چون حق سبحانه ملكى چند بوى ارزانى فرمود او را گفت كه:
٣٩- هذا پادشاهى مر اين عظمت و شوكت عَطاؤُنا بخشش ماست بتو فَامْنُنْ پس عطا كن از آن بر هر كه خواهى أَوْ أَمْسِكْ يا منع بخشش كن و باز دار آن را از هر كه