تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٥٥ - سوره ص(٣٨) آيات ٣٠ تا ٣٩
بصحرا نهاده چهل روز در بيابانها ميگشت و تضرع و زارى ميكرد تا خدا بر وى رحمت كرده توبه او قبول نمود و صخر چهلروز در ملك و مال و حشمت و سلطنت سليمان تصرف كرد در نبوت و زنان سليمان دخل و دين و ملك او را متغير ساخت چون آصف آن حال را مشاهده نمود گفت مگر سليمان ديوانه شده يا مرتد گشت چون مدت چهل روز كه بعدد ايام بت پرستيدن آن دختر و كنيزان بود بگذشت فرشته بيامد و صخر را از آنجا دور كرد آن ديو بر پريد و بهوا رفت و انگشترى را در دريا انداخت و ماهى آن انگشترى را فرو برد اتفاقا در همانروز آن ماهى بدست سليمان افتاد و چون شكم او را بشكافت آن انگشترى را در شكم ماهى يافته برداشت و باز بمسند نبوت و مملكت دارى بنشست جن و انس و طيور و وحوش و شياطين را مسخر فرمان خود ساخت، گويند كه سليمان در آن چهل روز هر چند طعام ميطلبيد باو نميدادند تا روز چهلم زنى ماهيى به او داد وى شكم او را بشكافت خاتم را در اندرون او يافت و گروهى ديگر بر آنند كه سليمان بسبب آنكه او را ميزدند از ميان مردم بيرون آمد به پيش جماعتى آمد كه بماهى فروختن مشغول بودند و او از براى ايشان همه روزه ماهى ميآورد و ايشان هر روز دو ماهى به او ميدادند چهل صباح بر اين منوال گذرانيد روز چهلم ماهى كه به او داده بودند چون شكم او را پاره كرد خاتم را يافت.
و بعضى گفتهاند كه سبب اين امتحان آن بود كه حق سبحانه باو امر كرده بود كه در غير بنى اسرائيل متزوج نشود او بغير ايشان تزويج نمود، و بعضى ديگر گويند بسبب آن بود كه زن حايضه را وطى نمود، و طايفه ديگر بر آنند كه آن امتحان بسبب آن بود كه متزوج شد بزن مشركه و هر چند سعى كرد كه او را مسلمان سازد ميسر نشد و آن زن در خانه او چهل روز به بت پرستيدن مشغول شد، و جماعتى ديگر گويند كه سبب آن بود كه سه روز خلوت كرد و نظر در امور ملكى و رعيت پرورى نكرد نعوذ باللّه من شرور أنفسهم و من سيئات عقيدتهم و چگونه عاقلى تعقل اين معنى كند كه خدا شبه سليمان بر ديواند از دو شبه ديو بر سليمان و آن ديو را در ملك و نبوت و حرم سليمان تمكين دهد تا شريعت او را تغيير دهد و انواع فسق و فجور از او صادر گردد و با زنان سليمان فساد كند و شبههاى نيست كه از اباطيل كاذبه يهود است و وساوس شيطانى و معتقد آن ضالست و كافر بيدين، و علم الهدى در تنزيه الانبياء ايراد فرموده كه آنچه قصاص گمراه در اين باب نقلكردهاند بديهى البطلانست و مثل آن جايز نيست كه از يكى از انبياء صادر شود و معقوليت ندارد كه نبوت در خاتم باشد چه آن مقتضى آنست كه خاتم هميشه با سليمان بوده باشد زيرا كه نزع آن موجب سلب نبوتست كه اگر در بعضى اوقات داشته باشد لازم آيد در وقتى پيغمبر باشد و در وقتى ديگر نه و اين هم ممتنع است كه شيطان را تمكين دهد در امور شريعت و تدبير مملكت و زوجات طاهرات