تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٥٢ - سوره ص(٣٨) آيات ٣٠ تا ٣٩
روايت كرده كه سليمان بسبب محبتى كه با خيل داشت دست را بر گردن و پايهاى ايشان ميماليد نه كه ايشان را كشت، و بعضى گفتهاند كه مسح بمعنى غسل است يعنى سليمان بسبب اعزاز و اكرام خيل گردن و قوائم ايشان را بشست، و بعضى ديگر گفتهاند كه مراد آنست كه ساق و گردن ايشان را داغ نموده و همه را وقف جهاد كرد، و ابن عباس گفته كه معنى اين آيه را از حضرت امير المؤمنين عليه السّلام سؤال كردم فرمود كه معنى آن بچه طريق بتو رسيده گفتم كه از كعب الاحبار شنيدم كه سليمان مشغول شد بعرض خيل تا آنكه نماز عصر از او فوت شد بعد از آن باصحاب خود گفت كه آنها را بازگردانيد و آن چهارده اسب بودند چون كه بر او رد كردند گردن و پاى ايشان را بشمشير قطع كرد و بسبب اين ظلم كه بر اسبان كرد حق سبحانه چهارده روز پادشاهى را از او سلب نمود آن حضرت فرمود كه بخداى كعبه كه دروغ گفت چه انبياء معصومند چگونه ظلم از ايشان صادر شود بلكه معنى آن بر اين وجه است كه سليمان يك روزى بجهاد ميرفت بفرمود تا آن اسبان بر او عرض كردند وى باسبان مشغول شد تا آفتاب فرو رفت نماز ديگرش فراموش شد فرشتگان را كه بر آفتاب موكل بودند امر نمودند تا آفتاب را بفرمان خدا بر او باز گردانيدند و نماز عصر را باداء بگذارد، و قتل خيل بعد از صلوة بجهت تصدق بود تا اعمال بدنى و مالى با هم جمع كرده باشد نه بسبب عقوبت.
علم الهدى در تنزيه الانبياء آورده كه ظاهر آيه دلالت نميكند بر اضافه قبح بسليمان و اگر بروايتى واقع شود كه مخالف آن باشد التفات بآن نميبايد كرد اگر چه در دلالت قوى و ظاهر باشد چيزى كه دلالت بر قوت قول ما ميكند آنست كه حق سبحانه اول در مدح سليمان و تعريف و ثناى او درآمده فرمود كه نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوَّابٌ و جايز نيست كه حق سبحانه ثناى او كند بر طور مذكور و بعد از آن بدون فصل اضافه قبح كند بر او، پس مراد از آيه آنست كه حب سليمان بخيل باذن حق- تعالى بوده چه او سبحانه امر نموده بود بسليمان كه ارتباط خيل نمايد و آنها را آماده سازد از براى محاربه اعداء و بجهت اين گفت كه إِنِّي أَحْبَبْتُ حُبَّ الْخَيْرِ عَنْ ذِكْرِ رَبِّي و توارى شمس يا خيل بحجاب دلالت نميكند بر آنكه آن سبب فوت نماز باشد و ممتنع نيست كه ذكر آن بر سبيل مبالغه باشد در عرض خيل و بعد از آن استعاذه از آن بجهت شدت مبالغه بوده باشد در حب، و آنچه ابو على جبائى و غيره گفتهاند كه توارى شمس بحجاب سبب ترك ورد او شد يا ترك نافله كه در آخر روز بآن متعبد بود آن نيز مقتضى اضافه قبح نيست باو زيرا كه ترك ورد يا ترك نافله معصيت نيست و مسح سوق و أعناق بر وجه عقوبت نبود بر ترك صلوة بلكه بجهت آن بود تا در مستقبل بآن متشاغل نشود از طاعت و ديگر آنكه چون خيل أعزّ مال او بود پس بجهت تفريط او در نافله ذبح آن نموده و تصدق