تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٤٢٨
تميم آن را غيبت نمىگويند شرعا بجهت انتفاى كسى كه متعلق بغيبت باشد و انتفاى هتك عرض زيرا كه بجهت عدم انضباط ايشان بر وجهيست كه لازم نميآيد تعلق اينقول باحدى از ايشان بغيبت تا موجب كراهت ايشان شود و لهذا در شرع شهادت بر غير محصور مسموع نيست، و شيخ جمهور در بعضى از تعليقات خود آورده هر كه غيبت كسى كرده باشد يا استماع نموده بعد از آن نادم گشته بايد كه اين دعا بخواند
اللهم صل على محمّد و آل محمّد و اغفر لمن اغتبته او سمعت غيبته
چه آن سبب كفاره ذنوب غيبتست اما بايد كه اول نيت كند بر اينوجه كه
أدعوا لمن اغتبته او سمعت غيبته كفارة لذنبى لوجوبه قربة الى اللَّه
و اين در صورتى است كه مغتاب از غيبت خبر نداشته باشد و اگر غيبت بمغتاب رسيده باشد ذنب او ساقط نميشود مگر بابراء او او را و مخفى نيست در آنكه حكمت در امر باصلاح ذات البين و نهى از تنابز و سوء ظن و غيبت شدّ التيام اهل ايمانست بيكديگر و عدم تفرق ايشان از هم تا در همه امور ممد و معاون يكديگر باشند و بجميع ما يحتاج خود قيام نمايند، و بجهت آن سد باب فتنه و آشوب شده موجب كمال انتظام امور عالم شود، آوردهاند كه چون رسول صلى اللَّه عليه و آله و سلّم فتح مكه نمود بلال را امر نمود تا بر بام كعبه معظمه رفت و اذان بگفت جمعى از طلقا در غيبت وى افتادند و از آن جمله حارث بن هشام قدح در نسب وى نموده گفت آيا محمّد كس ديگر ندارد كه بانك نماز بگويد بجز از اين كلاغ سياه و عتاب بن اسيد گفت الحمد للَّه كه پدرم زنده نيست تا اين را بشنود و ببيند، سهيل ابن عمرو گفت اگر خواست خدا باشد اين را تغيير دهد و بر طرف سازد ابو سفيان گفت من هيچ نميگويم چه ميترسم كه خداى آسمان محمّد را خبر دهد فى الحال جبرئيل عليه السّلام آمد و پيغمبر را از اين اخبار نمود آن حضرت ايشان را طلبيد و گفت شما چنين و چنان گفتهايد ايشان اعتراف كرده گفتند بلى يا رسول اللَّه پس اين آيتها نازل شد كه:
١٣- يا أَيُّهَا النَّاسُ اى گروه مردمان إِنَّا خَلَقْناكُمْ بدرستى كه ما آفريدهايم شما را مِنْ ذَكَرٍ وَ أُنْثى از مردى و زنى، كه آدم و حواست و چون همه از يك پدر و مادريد پس هيچ وجهى نداشته باشد كه بسبب آن در نسب خود افتخار كنيد و در نسب ديگرى طعنه زنيد و قدح آن نمائيد و غرض از تفرق قبايل و تشعب شعوب و اختلاف بطون تفاخر نيست بلكه بجهت تعارف و امتياز است كما قال جل ذكره وَ جَعَلْناكُمْ شُعُوباً و گردانيديم شما را شعبها يعنى جماعت متفرقه و فرق عظيمه كه همه منسوب باصل واحد باشيد وَ قَبائِلَ و قبيلههايى كه منتسب بشعوبند لِتَعارَفُوا تا بشناسيد يكديگر را بنسب و قبيله و بسبب آن از هم جدا گرديد و لهذا دو شخصى كه باسم واحد مسمى باشند باختلاف قبيله و شعوب از يكديگر متميز شوند چون زيد تميمى كه از زيد قرشى ممتاز است و اگر چنانچه امتياز در ميان شما نباشد معاملات كه سبب انتظام