تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٤١٦ - سوره الحجرات(٤٩) آيات ١ تا ٩
ايشان را بحسن جزا محموده ميسازد، بدانكه إقساط از قسط مشتق است كه بمعنى اعوجاج است در افعال و همزه آن از براى ازاله است پس معنى آن سلب اعوجاج است كه مستلزم عدالت است.
صاحب كنز العرفان آورده كه بعضى از فقهاء كه معاصر مايند باين آيه استدلال كردهاند بر قتال بغات و اين محض غلط است زيرا كه باغى كسيست كه بر امام معصوم خروج كند بتأويل باطل و با او محاربه نمايد و بمذهب ما او كافر است بدليل قول حضرت رسالت صلى اللَّه عليه و آله و سلّم مر امير المؤمنين عليه السّلام را كه
يا على حربك حربى و سلمك سلمى
پس چگونه باغى مذكور مؤمن باشد تا در تحت آيه داخل شود و لازم نمىآيد از ذكر لفظ (بغى) در آيه كه مراد بآن بغاتى باشند كه معهود فقهااند و لهذا راوندى اين آيه را دليل قتال نگردانيده بلكه آن را باهل اسلام تخصيص داده پس (بغى) بمعنى لغوى باشد كه آن تعدى مطلق است نه آنچه مصطلح فقهاء است، و نيز مؤيد اينست قول شافعى كه (ما عرفنا أحكام البغاة إلا من فعل على عليه السّلام) مراد آن چيزيست كه آن حضرت در حرب بصره و شام و خوارج سلوك نمود از عدم اتباع بمدبر اهل بصره و عدم تجهيز جريح ايشان بجهت آنكه ايشان را فئه نبود تا بايشان مستظهر شده بار ديگر خروج كنند و بحرب اقدام نمايند و اتباع بمدبر اهل شام و تجهيز جريح ايشان بجهت آنكه ايشان را فئه مذكوره بود و اينكه راوندى بآيه انْفِرُوا خِفافاً وَ ثِقالًا وَ جاهِدُوا بِأَمْوالِكُمْ وَ أَنْفُسِكُمْ بر قتال اهل بغى استدلال نموده و گفته كه ظاهر آن مقتضى قتالست با ايشان نيز غلط است چه ظاهر آن اصلا دلالت ندارد بر قتال بغات تا حجت باشد بر آنچه مطلوب ما است بلكه ظاهر آن مفيد تأكيد است بجهاد و مبالغه در آن باب، پس مراد امر باشد بجهاد با كفار معهود و دور نيست استدلال بر قتال بغات بقوله تعالى يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ بجهت آنكه ظاهر آن دالست بر عموميت وجوب طاعت اولى الامر يا بآيه يا أَيُّهَا النَّبِيُّ جاهِدِ الْكُفَّارَ وَ الْمُنافِقِينَ وَ اغْلُظْ عَلَيْهِمْ چه منافق مظهر اسلامست و مبطن كفر و باغى نيز چنين است زيرا كه اظهار اسلام ميكند و حال آنكه بواسطه آنكه خروج بر امام معصوم ميكند از اسلام بيرونست پس اسم نفاق بر او جايز باشد و از اينجهت است كه حضرت رسالت صلى اللَّه عليه و آله و سلّم در شأن عاليشأن امير المؤمنين عليه السّلام فرمود كه
يا على لا يحبّك الا مؤمن تقى و لا يبغضك إلّا منافق شقى
و اينحديث را نسايى در صحيح خود روايت كرده، و كتب اصحاب ما نيز مشحون است باين و شبههاى نيست كه هر كه محارب او باشد محب او نخواهد بود پس باغى منافق باشد و هو المطلوب، و از عدم جهاد پيغمبر با اهل نفاق لازم نمىآيد عدم جواز آن بعد از او و لهذا امير المؤمنين صلوات اللَّه عليه در روز جمل بعد از تلاوت آيه وَ إِنْ نَكَثُوا أَيْمانَهُمْ مِنْ بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَ طَعَنُوا فِي دِينِكُمْ فَقاتِلُوا أَئِمَّةَ الْكُفْرِ إِنَّهُمْ لا أَيْمانَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ يَنْتَهُونَ فرمود كه
و اللَّه ما قوتل اهل هذه الآية إلا اليوم
بخدا سوگند كه مقاتله واقع نشد با اهل اين آيه