تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٤٠١ - سوره الحجرات(٤٩) آيات ١ تا ٩
قبل از وقت آن، و از سدى و كلبى نقل كردهاند كه معنى آنست كه سبقت مجوئيد بهيچ فعلى و قولى تا آنكه خدا و رسول بآن امر نمايند، و از مسروق مأثور است كه در روز شك نزد عايشه رفتم وى خادمه را امر كرد باحضار عسل من گفتم روزهام گفت حق سبحانه اين آيه فرستاد و منع روزه فرمود در روز شك به نيت رمضان، و عبد اللَّه زبير گفته كه جماعتى از بنو تميم بنزديك حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله و سلّم آمدند ابو بكر گفت يا رسول اللَّه قعقاع بن معبد را بر ايشان امير كن عمر گفت أقرع بن حابس را بر ايشان حاكم ساز و قعقاع را واگذار ابو بكر بعمر گفت كه تو در اين كار غير از خلاف من نخواستى او گفت نه چنين است كه تو مىگويى بلكه بجهت آن گفتم كه أقرع آداب رياست را بهتر از قعقاع ميداند پس آواز در ميان ايشان بلند شد حق سبحانه اين آيه را با آيتى ديگر كه دريلى آنست ارسال فرمود، و بعضى ديگر گفتهاند كه رسول صلى اللَّه عليه و آله و سلّم سريهاى كه بيست و هفت كس بودند بتهامه فرستاد بنو عامر بر ايشان غالب شده همه را بكشتند مگر سه كس كه فرار نمودند و روى بمدينه نهادند و در حوالى مدينه با چند كس كه از بنى سليم بودند ملاقات كردند و بتصور آنكه ايشان از بنى عامرند بقتل رسانيدند و رخوت ايشان را غارت كردند و نزد رسول آمده صورت حال آنها نمودند حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله و سلّم فرمود كه
بئس ما صنعتم
بد عملى بود كه كرديد ايشان از بنى سليم بودند نه از بنى عامر و رخوتى كه پوشيده بودند من بايشان عطا كرده بودم پس ديت ايشان را بوارث ايشان داد و اين آيه نازل گشت كه اى مؤمنان براى خود مرتكب هيچ عملى مشويد بلكه در همه امور اقتفا بحكم خدا و رسول كنيد، و شبههاى نيست در آنكه اولى حمل آيت است بر عموم خود زيرا كه هر چيزى كه خلاف امر خدا و رسول است منهى عنه است پس داخل باشد در تحت لا تُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيِ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ اتَّقُوا اللَّهَ و بترسيد از خدا در تقديم جميع اقوال و افعال بر حكم او إِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ بدرستى كه خدا شنوا است همه اقوال شما را عَلِيمٌ دانا بجميع افعال شما و شما را بآن مجازات خواهد داد، آيه دليل است بر بطلان قياس زيرا كه دالست بر نهى تقديم امور بر امر خدا و رسول از روى عموم پس نهى شامل جميع مؤمنانى باشد كه قبل از حكم خدا و رسول بامرى از امور اقدام نمايند و نزول آيه در ماده خاص مانع عموميت آن نميشود چنان كه در علم اصول مقرر است.
آوردهاند كه عطارد بن حاجب بن زرارة تميمى با بعضى از اشراف خود چون اقرع بن حابس و زبرقان بن بدر و عمر بن الاشم و قيس بن عاصم با جماعتى بسيار بمسجد حضرت پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله و سلّم درآمدند و از پس حجرات طاهرات بآواز بلند ندا كردند كه اخرج الينا يا محمّد مدحنا زين و ذمنا شين.
اى محمّد بيرون آى از حجره كه مدحت ما زينت است و مذمت ما شنعت و قباحت، حضرت از رفعت صوت ايشان متأذى شده بيرون آمد و فرمود كه خدا است كه مدح او زين است و ذم او شين، ايشان گفتند