تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٥٥ - سوره محمد(٤٧) آيات ٣٠ تا ٣٨
نمودن باو وَ سَيُحْبِطُ أَعْمالَهُمْ و زود باشد كه باطل گرداند خداى كردارهاى ايشان را يعنى ايشان را بر عبادت مثاب نگرداند بجهت ترك ايمان و يا مكايد ايشان را در باب مشاقت و مخالفت مندفع سازد و ايشان را بمقاصد و اغراض خود نرساند، بلكه ثمره جهل و مكرى كه در اين باب كنند قتل باشد و جلاى اوطان؛ آيه دالست بر آنكه طريق هدايت بر كفار متبين است و عدم قبول آن بجهت محض عناد است و طغيان.
٣٣- يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اى آن كسانى كه ايمان آوردهايد أَطِيعُوا اللَّهَ فرمانبريد خداى را در آنچه بشما امر مينمايد و نهى كند وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ و اطاعت نمائيد رسول او را در آنچه فرمايد چه امر و نهى او موافق و مطابق اراده او سبحانه است وَ لا تُبْطِلُوا أَعْمالَكُمْ و باطل مسازيد عملهاى خود را بسبب ريا و سمعه و يا عجب و نخوت يا بمن و اذى در صدقه نه آنكه مراد احباط طاعات باشد بكبائر هم چنان كه مذهب اهل احباط است [١].
٣٤- إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بدرستى كه آنان كه كافر شدند وَ صَدُّوا و باز داشتند مردمان را عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ از راه خدا كه آن سلوك است در طريق اسلام ثُمَّ ماتُوا پس بمردند يعنى كشته گشتند در روز بدر وَ هُمْ كُفَّارٌ و حال آنكه ناگرويدگان بودند فَلَنْ يَغْفِرَ اللَّهُ لَهُمْ پس هرگز خداى نيامرزد ايشان را، و بدانكه آيه بر تقدير صحت آنكه در باب اصحاب قليب باشد موجب خصوص حكم نميشود چنان كه در علم اصول مقرر است پس آيه شامل جميع كفره باشد كه بر صفت كفر بميرند، و قليب چاهيست در بدر كه قتلاى كفار را در آن ميانداختند، آن گه ترغيب اهل ايمان ميكند بر قتال و تشجيع ايشان مينمايد بر جهاد و ميگويد كه:
٣٥- فَلا تَهِنُوا پس سست مشويد اى مؤمنان در كارزار نمودن با كافران وَ تَدْعُوا و مخوانيد ايشان را إِلَى السَّلْمِ بصلح و آشتى چه طلب صلح مستلزم ضعف و عجز شما است وَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ و حال آنكه شما برتر و غالبتريد و زبردست همه ايشان، و ميتواند بود كه اين كلام مستأنف باشد كه حق سبحانه مؤمنانرا بآن اخبار نموده باشد و وعده داده يعنى شما غالب و قاهريد
[١] مقصود آنست كه مراد از ابطال عمل در اينجا وَ لا تُبْطِلُوا أَعْمالَكُمْ اينست كه بوسيله ريا و سمعه و عجب و من و اذى در صدقه و امثال ذلك اخلالى باركان عمل و شرايط صحت آن وارد نسازيد و كارى نكنيد كه اعمال شما را تباه و باطل گرداند و اين غير از احباطيست كه مورد بحث و اختلاف است چه آن عبارتست از آنكه معصيتى موجب از بين رفتن طاعت سابق گردد و پوشيده نماند كه در اينجا باز هم احساسات دانشمند معاصر بهيجان آمده و حمله بعلامه مجلسى و عالم جليل سيد جزائرى نموده و همان سخنانى كه در مواضع عديده اين كتاب در ردّ علامه مجلسى نگاشته است در اينجا نيز فرموده و ما راجع بدين مطلب آنچه را كه وظيفه خود ميدانستيم نوشتيم و اكنون تكرار آن لزومى ندارد.