تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٤٣ - سوره محمد(٤٧) آيات ١٠ تا ١٩
عاقبت كار خود كه نحر است و ذبح، ايشان نيز در مرعى امتعه دنيويه ميچرند و بآن منتفع و متمتع ميگردند و از خاتمه كار خود كه اكل شجره زقوم و شراب حميم است خبر ندارند كما قال وَ النَّارُ مَثْوىً لَهُمْ و آتش دوزخ آرامگاه است مر ايشان را پس عاقل آنست كه خوردن را سرمايه عبادت سازد و بقصد قوام بدن و تقويت قواى نفسانى در وظايف طاعات اكل نمايد و خود را از مرعاى ذَرْهُمْ يَأْكُلُوا وَ يَتَمَتَّعُوا بگذراند تا بر سر منزل وَ لَهُمْ فِيها مِنْ كُلِّ الثَّمَراتِ رسيده از ذوق أُكُلُها دائِمٌ محظوظ و متلذذ گردد و مرفه الحال و ايمن البال در ظل ظليل حضرت ذو الجلال قرار گيرد و در مقعد صدق مقرب درگاه ملك مقتدر شود و بعد از ذكر احوال فريقين تخويف و تهديد اهل كفر مينمايد كه:
١٣- وَ كَأَيِّنْ مِنْ قَرْيَةٍ در كلام مضاف محذوف است بقرينه مقام و اجراى احكام بر مضاف اليه بر سبيل مجاز و تقدير اينكه و كأين من أهل قرية يعنى بسا از اهل ديه هِيَ أَشَدُّ قُوَّةً كه آن ديه يعنى مردمان او سختتر بودند از روى توانايى و سطوت و بسطت مِنْ قَرْيَتِكَ از ديه تو، يعنى از اهل مكه كه آن الَّتِي أَخْرَجَتْكَ اخراج كرد تو را يعنى اهل آن ترا از آن بيرون كردند أَهْلَكْناهُمْ هلاك كرديم اهل آن قريهها را بانواع عذاب فَلا ناصِرَ لَهُمْ پس هيچ يارى دهنده نبود مر ايشان را تا عذاب را از ايشان دفع نمايد و در وقت هلاكت بفرياد ايشان رسد اينكلام جارى مجراى حال محكيه است و از عبد اللَّه بن عباس مرويست كه رسول صلى اللَّه عليه و آله و سلّم در حينى كه از مكه بيرون آمد و بغار رفت بقصد توجه بمدينه در مكه نظر فرمود گفت
أنت أحب بلاد اللَّه إلى
تو دوستترين شهرهايى به نزديك من اگر كافران معاند و مشركان جاحد مرا بيرون نكردندى هرگز از اينجا بيرون نرفتمى و از مقام
حب الوطن من الايمان
قدم بيرون ننهادمى و مواصلت تو را بر مفارقت اختيار نكردمى، پس حق سبحانه بجهت تسلى حضرت رسالت پناه و تهجين و توبيخ كفار فرمود:
١٤- أَ فَمَنْ كانَ آيا هر كه باشد عَلى بَيِّنَةٍ بر حجتى روشن مِنْ رَبِّهِ از نزد پروردگار خود كه قرآنست و ساير حجج عقليه كه منتج توحيداند كَمَنْ زُيِّنَ همچه كسيست كه آراسته شده است يعنى شيطان آرايش داده لَهُ مر او را سُوءُ عَمَلِهِ بدى كردار او را از شرك و معاصى وَ اتَّبَعُوا و پيروى كردهاند أَهْواءَهُمْ آرزوهاى خود را، ايراد ضمير جمع بعد از ذكر افراد باعتبار جنسيت موصول است و خلاصه كلام آنست كه آيا پيغمبر و مؤمنان كه در توحيد و احكام شرايع بسرحد يقين رسيدهاند مانند ابو جهل و ساير مشركان باشند كه در وادى ضلالت و شرك سرگردان و حيرانند و اصلا خود را بر معرفت آشنا نمىبينند، يعنى هرگز اين دو طايفه مثل