تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٤١ - سوره محمد(٤٧) آيات ١٠ تا ١٩
آنكه خود فرموده كه إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ يَنْصُرْكُمْ و ديگر بر او لازم است كه نعمت خود را بر شاكر زياده سازد كما قال لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ و نيز بر او است كه ذاكر خود را ياد آورد كقوله فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ و وفا بعهد نيز مستلزم حال او است نسبت بكسى كه بعهد او وفا كند چنان كه فرموده كه أَوْفُوا بِعَهْدِي أُوفِ بِعَهْدِكُمْ.
٨- وَ الَّذِينَ كَفَرُوا و آنان كه نگرويدهاند فَتَعْساً لَهُمْ پس عثار و زلت اقدام در معارك جهاد مر ايشانراست، و از ابن عباس منقول است كه مراد از تعس قتل است در دنيا و تردى در آتش دوزخ در عقبى و نصب آن بفعل واجب الاضمار است سماعا كه آن خبر اسم موصول است و معطوف عليه قوله وَ أَضَلَّ أَعْمالَهُمْ و تقدير كلام اينكه (أتعسهم اللَّه فتعسوا تعسا و أضل اعمالهم) يعنى اذلال و ادحاض ايشان نمود خداى به اين معنى كه بجهت القاي رعب قدمهاى ايشان را در معارك حرب بلغزانيد پس لغزيده شدند و بسر درآمدند در معركه جهاد لغزيده شدنى و بسر درآمدنى و گم و نابود ساخت عملهاى ايشان را يعنى آن را در معرض قبول در نياورد و اصلا اجراى و ثوابى بر آن مترتب نگردانيد بجهت آنكه نه بر وجه خلوص و محض قربت بود و نه بر سبيل مأمور بلكه عين منهى عنه بود.
٩- ذلِكَ اين تعس و اضلال بِأَنَّهُمْ بسبب آنست كه ايشان كَرِهُوا كراهت داشتند ما أَنْزَلَ اللَّهُ آن چيزى را كه فرو فرستاده خداى بر پيغمبر خود صلى اللَّه عليه و آله و سلّم از قرآن و امر بتوحيد و اقدام نمودن باحكام شرع شريف فَأَحْبَطَ پس باطل و ضايع گردانيد خداى تعالى أَعْمالَهُمْ كردارهاى ايشان را كه باجر آن اميدوار بودند از عمارت مسجد الحرام و طواف خانه و ضيافت عساكر و اعانت متظلمان و اكرام يتيمان و غير آن زيرا كه ترتب ثواب بر اعمال فرع ايمانست و آن از ايشان مسلوبست، تكرار ابطال اعمال اشعار است بر لزوم آن باهل كفر و عدم انفكاك آن از ايشان و از امام محمّد باقر عليه السّلام مرويست كه مراد از اين آيه آنست كه اضلال و احباط اعمال كفار بسبب اينست كه كراهت داشتند ايشان از آنچه خداى انزال آن فرموده در شأن عاليشأن على بن ابى طالب عليه السلام چه تفريع ثواب بر توحيد و اخلاص عبادت فرع محبت آن حضرت است و ولاى اولاد او چنانچه احاديث بسيار از موافق و مخالف مخبر است بر اين،
آن گه تنبيه مىفرمايد ايشان را بر صحت توحيد و اخلاص بقوله:
١٠- أَ فَلَمْ يَسِيرُوا آيا سير نميكردند كافران مراد باستفهام از اينمقام تحريص است بسفر يعنى بايد كه سفر كنند اين معاندان جاحد فِي الْأَرْضِ در زمين يعنى در بلاد عاد و ثمود فَيَنْظُرُوا پس بنگرند كه كَيْفَ كانَ چگونه بوده است عاقِبَةُ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ