تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٣٧ - سوره محمد(٤٧) آيات ١ تا ٩
اهل كتاب و غير ايشان وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ و كردند كارهاى شايسته از اطعام و صله ارحام و غير آن بخلوص نيت و محض قربت وَ آمَنُوا و گرويدند بِما نُزِّلَ بآنچه فرو فرستاده شد عَلى مُحَمَّدٍ بر پيغمبر حميده فعال ستوده خصال كه آن قرآن معجز نظام است، تخصيص ذكر ايمان بقرآن بعد از تعميم بجهت حث بندگان است بتصديق آن و تعظيم و تكريم آن و اشعار بر اصالت آن در ايمان و عدم تماميت ايمان بدون آن و لهذا بر سبيل اعتراض تأكيد آن نموده بقوله وَ هُوَ الْحَقُ و قرآن راست و درست است مِنْ رَبِّهِمْ از نزد پروردگار ايشان و بجهت كمال حقيت آنست كه هرگز قلم نسخ بر آن كشيده نميشود، گويند ضمير راجع بدين اسلام است يعنى دين محمّد ثابت و راسخ است كه بهيچ ناسخ منسوخ نميشود و بر هر تقدير آن گروهى كه متصف به اين صفات باشند كَفَّرَ بپوشد خداى و در گذراند عَنْهُمْ از ايشان سَيِّئاتِهِمْ كردارهاى بد ايشان را يعنى از سر گناهان ايشان بگذرد و بجهت شرف ايمان يا بوسيله توبه و انابه بحضرت او سبحانه وَ أَصْلَحَ و بصلاح آرد بالَهُمْ حال ايشان را در دين و دنيا و زنگ خلل از دل بىغل ايشان بزدايد تا در راه او عصيان نورزند، پس تفسير قول مذكور ميكند به اينكه:
٣- ذلِكَ آن اضلال و تكفير و اصلاح بِأَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا به سبب آن است كه آنان كه كافر شدند اتَّبَعُوا الْباطِلَ پيروى نمودند باطل تبه روزگار را كه شيطان نابكار است وَ أَنَّ الَّذِينَ آمَنُوا و آنان كه ايمان آوردند اتَّبَعُوا الْحَقَ پيروى كردند سخن حق را يعنى قرآن را كه نازل شده مِنْ رَبِّهِمْ از نزد پروردگار ايشان كَذلِكَ همچنين يعنى بر همين طريق يَضْرِبُ اللَّهُ بيان ميكند و روشن ميسازد خداى تعالى لِلنَّاسِ براى مردمان أَمْثالَهُمْ احوال ايشان را از كفر و ايمان و اكثر بر آنند كه ضمير راجع بفريقين است و تقدير آنكه يضرب اللَّه امثالهم لاجل الناس يعنى حقتعالى بيان اين دو گروه ميكند بجهت مردمان تا حق را از باطل و نيك را از بد تفرقه كنند و باين هر دو گروه عبرت گرفته تابع هدى شوند و از هوى محترز گردند؛ و گويند بيان مثلهاى ايشان براى مردمان به اين وجه است كه اتباع باطل را مثل عمل كفار گردانيده و اضلال را مثل خيبت ايشان و اتباع حق را مثل اهل ايمان و تكفير سيئات را مثل فوز ايشان بعد از اين آيه حق سبحانه مؤمنان را بقتال كافران امر مينمايد و ميگويد كه چون كفار از كفر خود بازنمىايستند و بر آن اصرار مينمايند و در انكار ميافزايند.
٤- فَإِذا لَقِيتُمُ پس هر گاه ببينيد اى اهل ايمان در وقت محاربه الَّذِينَ كَفَرُوا آنان را كه نگرويدهاند فَضَرْبَ الرِّقابِ پس بزنيد گردن ايشان را زدنى، اصل كلام آنست كه فاضربوا الرقاب ضربا و بجهت ضم اختصار بتأكيد حذف فعل شده و مصدر نايب مناب او گشته و بمفعول