تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣١٦ - سوره الأحقاف(٤٦) آيات ١٠ تا ١٩
ميشود حَتَّى إِذا بَلَغَ تا وقتى كه رسد أَشُدَّهُ بنهايت قوت و استحكام عقل خود كه آن مشرف بچهل سالگى است و نزد قتاده سى و سه سالگى و پيش جماعتى ديگر از هيجده است تا چهل و نزد بعضى ديگر چهل سال تمام است كه غايت قوتست و كمال عقل و تميز و وقت انزال وحى بر انبياء عليهم السّلام چه هيچ نبى پيش از چهل سالگى وحى باو نيامده و بنا بر اين قوله وَ بَلَغَ أَرْبَعِينَ سَنَةً از قبيل عطف تفسيرى باشد و بنا بر اقوال ديگر فايده جمع ميان معطوف و معطوف عليه بيان اول قوت، و غايت آن باشد، غرض كه آدمى كه بدولت كمال ايمان مستسعد شد چون بچهل سال رسيد كه نهايت قوت عقل است قالَ گفت كه رَبِ اى پروردگار من يعنى از شأن او آنست كه چون به اين مرتبه رسد زبان بدعا گشوده گويد كه اى آفريدگار و پروردگار من أَوْزِعْنِي الهام ده و مولع ساز مرا أَنْ أَشْكُرَ بآنكه شكر گويم نِعْمَتَكَ الَّتِي نعمت عظيم تو را كه بكرم عميم أَنْعَمْتَ عَلَيَ انعام كردهاى بر من وَ عَلى والِدَيَ و بر پدر و مادر من كه آن نعمت اسلامست و حيات و قدرت و زكاء و انزال رزق و غير آن و شكر ولد بر نعمت والدين بجهت تناهى آن نعمت است باو و مستفيد شدن او بآن وَ أَنْ أَعْمَلَ و ديگر ملهم ساز مرا كه عمل كنم صالِحاً تَرْضاهُ عمل ستوده كه پسندى آن را و از آن خشنودى گردى، تنكير عمل صالح يا بجهت تعظيم است و يا باعتبار آنكه مراد از آن نوعيست از جنس آنچه مستجلب رضاى الهى باشد وَ أَصْلِحْ لِي و بصلاح آور از براى من يعنى صلاح را جارى گردان فِي ذُرِّيَّتِي در ميان فرزندان من و آن را راسخ ساز در ايشان تا در مظان صلاح باشند و در مواقع فلاح و بيمن صلاحيت ايشان فوزى و نجاتى مرا حاصل شود يا آنكه كار من از ايشان باصلاح آور كه محل آنست كه من بدرگاه تو رجوع نمايم يا آنكه ايشان را از براى من خلف صدق گردان و براى خود بندگان خالص تا همه ايشان بآب صلاحيت و تقوى دانه عمل را در زمين ركاز بپرورش درآورند و بر آن را در مزرعه آخرت بردارند إِنِّي بدرستى كه من تُبْتُ إِلَيْكَ بازگشتم بسوى تو از هر چه غير رضاى تو رضاى باشد يا مرا از عبادت تو باز دارد وَ إِنِّي مِنَ الْمُسْلِمِينَ و بدرستى كه من از گردن نهادهگانم و باخلاص تمام از فرمان بردارانم، ضحاك و سدى گفتهاند كه آيه در حق سعد وقاص است و نزد بعضى ديگر از عامه آنست كه درباره ابو بكر است و غير ايشان بر آنند كه عام است در حق جميع اهل ايمان پس مراد بانسان اسم جنس باشد، و مؤيد اين است كه بصيغه جمع اشاره بانسان كرده ميفرمايد كه:
از شنيدن اين خبر جانسوز بسى اندوهناك گشت و بجبرئيل گفت مرا حاجت نيست بفرزندى كه بعد از من امت من او را بكشند و چون آن حضرت اين خبر را بحضرت فاطمه عليها السلام رسانيد او نيز گفت، مرا حاجت بچنين فرزندى نيست جبرئيل اين كلمات را ببارگاه قدس الهى رسانيد و دوباره فرود آمد و گفت: يا محمد صلى اللَّه عليه و آله پروردگار تو بر تو سلام ميفرستد و مژده ميدهد كه بازاء شهادت فرزندت حقتعالى امامت و ولايت و وصايت را در فرزندان او باقى خواهد گذاشت و آن حضرت و هم امير المؤمنين و هم فاطمه عليهم السلام از اين بشارت راضى شدند.