تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣١ - سوره الصافات(٣٧) آيات ١٧٠ تا ١٨٢
رسالت صلى اللَّه عليه و آله و سلم بزمين خيبر رسيد حصون و قلاع را ديد فرمود كه
(اللَّه اكبر إنا اذا انزلنا بساحة قوم فَساءَ صَباحُ الْمُنْذَرِينَ)
پس حق سبحانه بجهت تاكيد تكرار كلام سابق مىكند و ميگويد:
١٧٨- وَ تَوَلَ و ديگر باره رو بگردان اى محمّد و اعراض نماى عَنْهُمْ از كفار بد كردار حَتَّى حِينٍ تا هنگام انتقضاى امهال يعنى زمان جدال و قتال يا وقت ديدن عقوبت و نكال.
١٧٩- وَ أَبْصِرْ و ببين غلظت عذابى را كه به ايشان نازل شود فَسَوْفَ يُبْصِرُونَ پس زود باشد كه ببينند مغلوبيت و ساير انواع عذاب خود او غالبيت و اصناف ثواب ترا، و اينكلام با آنكه مفيد تأكيد است مشتمل است بر فائده ديگر چه اطلاع فعلين بعد از تقييد فعل اول در اول مفيد آنست كه اصناف مسرت نسبت بپيغمبر آخر الزمان و انواع مساءت نسبت بمشركان بر وجهيست كه گويا ذكر آن متعذر است، و گفتهاند كه اينكلام بر سبيل تأسيس است نه تأكيد و مراد باول عذاب دنيا است و به آخر عذاب آخرت، و عدم ذكر مفعولين در اينمقام و ايراد احدهما در اول فى الجمله تأييد اين قوم مىكند زيرا كه عقوبت و مثوبت اخرويه نسبت بمغلوبيت و غالبيت دنيويه اضعافا مضاعفه است، پس ترك مفعولين در اينجا تنبيه است بتعذر ذكر آن و ذكر احدهما در آنجا مشعر بر امكان ذكر آن، و بعد از ذكر انذار تنزيه ذات خود مىنمايد از آنچه اهل شرك آن را باو نسبت مىدهند و ميگويد كه:
١٨٠- سُبْحانَ رَبِّكَ منزه و مبراست پروردگار تو كه رَبِّ الْعِزَّةِ خداوند غلبه و قوتست عَمَّا يَصِفُونَ از آنچه وصف مىكنند او را مشركان و در حق او ميگويند از اتخاذ اولاد و شريك، و اضافه (رب) به (عزة) بجهت اختصاص آنست باو چه عزت هر عزيزى و اعزاز هر معزى باو منتهى است كقوله تعالى تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ پس جنس عزت مخصوص باو باشد و غير از او كسى مالك عزت و اعزاز نباشد، و اين آيه با آنكه مشعر است بتوحيد جامع جميع صفات سلبيه و ثبوتيه است، و بعد از تنزيه ذات خود بر طريق تعميم جميع انبياى خود را تسليم مىگويد بر اينوجه كه:
١٨١- وَ سَلامٌ عَلَى الْمُرْسَلِينَ و سلام و تحيت بر فرستادگانست كه مبلغ رسالتند و متحمل اذيت امت، و گويند اين خبر است در معنى امر و در اين تقدير كه (سلموا عليهم) يعنى اى بندگان سلام كنيد بر جميع پيغمبران و بر اين قياس است.