تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢٦٨ - سوره الزخرف(٤٣) آيات ٨٠ تا ٨٩
احتمال دارد كه ظرف صله الَّذِي باشد و إِلهٌ خبر مبتداى محذوف است و اينجمله مبين صله و مشعر بر آنكه كينونة او در سماء بر سبيل الهيت و ربوبيت است نه بر معنى استقرار و بنا بر اين ظرف متعلق بحصل يا حاصل خواهد بود كه متضمن عايد است و تكرار ذكر إله بجهت تأكيد است و يا بجهت ايماء بتغاير جنسى عابدان كه ملائكهاند و حيوان، و نيز در صفت خود مىفرمايد كه:
٨٥- وَ تَبارَكَ الَّذِي و بزرگوار است و دايم البركات آن خدايى كه لَهُ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ مر او راست پادشاهى آسمانها و زمينها وَ ما بَيْنَهُما و آنچه ميان آنها است از اهويه و غير آن يعنى حكم او بر همه اجزاى مكونات جاريست پس كسى كه جميع مكونات سفلى و علوى در تحت تصرف او باشد مستغنى خواهد بود از اتخاذ ولد وَ عِنْدَهُ و نزديك او است عِلْمُ السَّاعَةِ دانستن ساعتى كه در آن قيامت قايم شود وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ و بسوى او باز گرديده شويد در آن روز بجهت جزاى اعمال و سزاى اقوال، اينكلام التفات است از غيبت بخطاب بر سبيل تهديد كفار بعذاب و چون مشركان غير از خدا را پرستش مينمودند باميد شفاعت آنها در حق ايشان از اينجهت حق سبحانه رد دعوى ايشان كرده و فرمود كه:
٨٦- وَ لا يَمْلِكُ و مالك نباشند در آن روز قدرت نداشته باشند الَّذِينَ يَدْعُونَ آنان كه ميپرستند كافران ايشان را مِنْ دُونِهِ بجز از خداى الشَّفاعَةَ در خواست كردن هيچكس را إِلَّا مَنْ شَهِدَ بِالْحَقِ مگر كسانى كه گواهى داده باشند بحق كه توحيد است وَ هُمْ يَعْلَمُونَ و ايشان دانند بدل خود آن را كه بزبان گواهى داده باشند يعنى گواهى ايشان از سر يقين بوده باشد چون ملايكه و عيسى و عزير كه بر وجه ايقان و اخلاص بكلمه شهادت قائلند، و مقرر است كه ايشان شفاعت نخواهند كرد مگر مؤمنان گنهكار را نه غير ايشان را چنان كه سوق كلام مشعر است بر آن و اين آيه دالست بر آنكه حقيقت ايمان اعتقاد قلبى است كه از علم ناشى شده باشد و بدانكه إِلَّا در اين مقام يا استثناى متصل است اگر مراد بموصول جميع معبود باشند غير او سبحانه و يا منفصل اگر مخصوص باصنام باشد و بعضى گويند كه معنى آيه آنست كه مالك رتبت شفاعت نميتواند شد مگر آن كسى كه از سر يقين گواهى دهد بتوحيد مشفوع له و مؤيد اينست آنچه در روايت واقع شده كه نضر بن حارث و بعضى از قريش ميگفتند كه اگر آنچه محمّد ميگويد از احوال معاد حق است پس ما كه عبده ملايكهايم احقيم بشفاعت ايشان از براى ما. اين آيه نازل شد كه شفاعت ايشان در حق اهل توحيد است نه غير آن:
٨٧- وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ و اگر بپرسى تو اى محمّد از پرستندگان غير خدا كه مَنْ خَلَقَهُمْ كيست كه آفريده ايشان را لَيَقُولُنَّ اللَّهُ هر آينه گويند كه اللَّه است از غايت ظهور جواب منكر