تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢٤٥ - سوره الزخرف(٤٣) آيات ٣٠ تا ٣٩
صفات سيئه باشد و متخلى از اخلاق سنيه و لهذا حق سبحانه انكار قول ايشان نموده فرمود كه:
٣٢- أَ هُمْ يَقْسِمُونَ رَحْمَتَ رَبِّكَ آيا ايشان بخش ميكنند رحمت پروردگار ترا كه نبوتست يعنى نه آنست كه مفاتيح رسالت در قبضه اقتدار ايشان باشد تا بر هر كه اراده نمايند فتح باب نبوت كنند نَحْنُ قَسَمْنا بَيْنَهُمْ ما بخش كردهايم در ميان ايشان مَعِيشَتَهُمْ چيزى را كه سبب زندگانى ايشانست در ارزاق فِي الْحَياةِ الدُّنْيا در زندگانى دنيا و ايشان از تدبير و تعيين آن عاجز مطلقاند، و هر گاه ايشان از تدبير قسمت ارزاق عاجزاند با آنكه مخصوص بمصالح دنيويه ايشانست پس چگونه در امر رسالت كه اعلى مراتب انسانست تصرف نمايند و آن را بمشيت خود معلق سازند، و نيز بجهت تأكيد قول مذكور ميگويد كه وَ رَفَعْنا و بر داشتهايم بَعْضَهُمْ برخى از ايشان را يعنى آدميان را فَوْقَ بَعْضٍ بر بالاى برخى ديگر دَرَجاتٍ درجهها از روزى تا آنكه يكى بسبب بسط ارزاق مشعوف است و ديگرى بجهت قبض آن ملهوف، و يكى بحريت خرسند است و ديگرى ببندگى دربند، و شخصى بزور بازوى خود مغرور و ديگرى بضعف و ناتوانى خود ملول و نفور و اين رفع و خفض و قبض و بسط لِيَتَّخِذَ بَعْضُهُمْ بَعْضاً بجهت آنست كه فرا گيرند برخى آدميان برخى ديگر را سُخْرِيًّا مسخر سازنده و رام كننده در عمل يعنى تا يكديگر را كار فرمايند باين وجه كه يكى بمال معاون ديگرى شود و ديگرى باعمال مساعدت ديگرى نمايد و بسبب آن مهمات ايشان ساخته شود و معاش ايشان پرداخته گردد و موجب ايتلاف و استيناس همه ايشان شود و سبب انتظام قوام عالم، و شبهه نيست در آنكه تفويض امر رفع و خفض و بسط و قبض ببندگان بمظان خلل است در عالم، و وقوع مهالك و مفاسد در ميان بنى آدم و هر گاه كه بسبب تفويض تدبير معيشت دينيه ببندگان عواقب امور ايشان بهلاكت و اهلاك و فساد و افساد كشد پس چگونه امر نبوت كه رحمت كبرى و رأفت عظمى است و واسطه حيازت حظوظ عقبى در قبضه تصرف ايشان تواند بود وَ رَحْمَتُ رَبِّكَ و بخشش پروردگار تو يعنى نعمت نبوت و آنچه تابع آن است از فوز و نجات و وصول بروضات جنات خَيْرٌ مِمَّا يَجْمَعُونَ بهتر است از آنچه جمع ميكنند كافران از حطام اين جهان و آن را سرمايه بزرگى خود ميدانند، پس اخبار مينمايد از هوان اين جهان و قلت مقدار آن نزد او و ميفرمايد كه:
٣٣- وَ لَوْ لا أَنْ يَكُونَ النَّاسُ و اگر نه كراهت آن بودى كه گشتندى آدميان أُمَّةً واحِدَةً يك گروه مجتمع بايثار كفر بر ايمان و اختيار حب دنيا و حرص آن بر آن جهان لَجَعَلْنا هر آينه مىگردانيديم لِمَنْ يَكْفُرُ بِالرَّحْمنِ براى كسى كه نميگرود بخداى لِبُيُوتِهِمْ مر خانهاى ايشان را و اين بدل اشتمالست از لِمَنْ يَكْفُرُ يعنى ميگردانيديم خانهاى كافران