تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢٠٦ - سوره الشورى(٤٢) آيات ١ تا ٩
كم نگردد آن گه اين آيه تلاوت فرمود كه فَرِيقٌ فِي الْجَنَّةِ وَ فَرِيقٌ فِي السَّعِيرِ.
٨- وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ و اگر خدا خواستى كه بر سبيل قهر و جبر همه خلقان را در ملت اسلام درآرد لَجَعَلَهُمْ هر آينه گردانيدى همه ايشان را از روى الجاء أُمَّةً واحِدَةً گروهى يكتا بر جاده هدايت [١] و نظير اينست قوله تعالى وَ لَوْ شِئْنا لَآتَيْنا كُلَّ نَفْسٍ هُداها و قوله وَ لَوْ شاءَ رَبُّكَ لَآمَنَ مَنْ فِي الْأَرْضِ كُلُّهُمْ جَمِيعاً وَ لكِنْ يُدْخِلُ و لكن در مى آرد مَنْ يَشاءُ هر كه را ميخواهد از اهل توحيد و عبادت فِي رَحْمَتِهِ در بهشت خود، مراد آنست كه مشيت و حكمت او سبحانه تقاضاى آن ميكند كه همه مردمان را مكلف گرداند و بناى كار ايشان را بر اختيار نهد تا هر كس كه از روى اختيار باوامر و نواهى او انقياد نمايد مستحق بهشت شود و هر كه طريق كفر و عناد را اختيار كند مستوجب دوزخ گردد، پس بناى ثواب و عقاب بر تكليف است در زمان اختيار وَ الظَّالِمُونَ و ستمكاران يعنى اهل كفر و ضلالت ما لَهُمْ نيست مر ايشان را مِنْ وَلِيٍ هيچ دوستى كه متولّى كار ايشان گردد وَ لا نَصِيرٍ و نه يارى كه عذاب از ايشان باز دارد، و تغيير مقابله بجهت مبالغه است در وعيد كفار چه سوق كلام در تهديد است و انذار.
٩- أَمِ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ اين اضرابست از قبول ايمان مشركان، يعنى نه آن چنانست كه كفار قبول ايمان كنند و بتوحيد الهى اعتراف نمايند بلكه فرا گرفتهاند بجز از خداى أَوْلِياءَ دوستان كه اصنامند و ساير معبودان باطله كه اصلا نفع و ضرر از ايشان متصور نيست و اگر اراده آن دارند كه از براى خود دوستى فرا گيرند كه نفع بايشان برساند و ضرر از ايشان بازدارد فَاللَّهُ هُوَ الْوَلِيُ پس خداى بحق اوست كه بحسب حقيقت مستحق ولايتست نه غير او چه او سبحانه دوستيست كه دوستان خود را بنوازد و دستگيرى ايشان نمايد پس واجب و لازمست كه دوستى با وى كنند نه با غير او وَ هُوَ يُحْيِ الْمَوْتى و او زنده گرداند مردگان را بقدرت كامله نه اصنام كه در نهايت عجزند و در كمال نقص وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ و او بر همه چيزى قَدِيرٌ تواناست بخلاف معبودان
[١] اين آيه مباركه ابطال مينمايد مذهب اشاعره را كه گويند: بندگان را در افعال خود قدرتى نيست بلكه آلات خداوندند در تحقق افعال و اهل طاعت و عبادت بر طاعات و عبادات و اهل معصيت بر معاصى مجبورند. حقتعالى ميفرمايد وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ الاية يعنى اگر خداى تعالى ميخواست (و حكمت اقتضاء ميكرد) هر آينه ميگردانيد جميع مردمان را (از روى جبر و الجاء) گروهى يگانه كه همه بر ملت اسلام و طريقه طاعت باشند (زيرا كه قادر است بر اين امر) و لكن مشيت او بدين امر تعلق نگرفته و حكمت وى اقتضاء ندارد بلكه از روى حكمت كامله خود بندگان را قادر و مختار آفريده كه بوسيله قدرت و اختيار خود ميكنند آنچه را كه بخواهند و ترك ميكنند آنچه را كه بخواهند پس خداوند مجبور نكرده بندهاى را بر فعلى كه نتواند آن را ترك كند چنان كه اشاعره گويند و وانگذاشته آن فعل را بطور كلى بسوى او كه به هيچ وجه خداى تعالى را در آن مدخليتى نباشد چنان كه معتزله گويند و اينست معنى (امر بين الامرين)