تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١٩٩ - سوره فصلت(٤١) آيات ٥٠ تا ٥٤
كه اكتفاء بشق قمر نميكنيم بلكه مكرر آيات به اهل مكه و نواحى آن مينمائيم حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ تا روشن شود مر ايشان را أَنَّهُ الْحَقُ آنكه رسول ما حق است أَ وَ لَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ آيا كفايت نميكند پروردگار تو، استفهام بر سبيل تقرير است و باء زايده از براى تأكيد، يعنى البته بس است ترا آفريدگار تو أَنَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ اين بدلست از بِرَبِّكَ كه مرفوع المحل است بفاعليت يعنى كفايت كند ترا آنكه او سبحانه بر همه گواهست، مراد آنست كه گواه شدن او بر همه چيزى كفايت ميكند ترا و معنى كفايت تبيين او سبحانه است آنچه كافى و وافى باشد از دلايل وحدت و آيات صحت نبوت حاصل آيه اينست كه اگر كفار انكار نبوت تو كنند حق سبحانه كافيست كه بر صدق نبوت تو گواه باشد باين وجه كه اظهار دلايل واضحه نمايد بر صدق دعوى تو، و مقاتل آيه را بر اين وجه تفسير كرده كه آيا كافى نيست آفريدگار تو كه شاهد باشد بر حقيت قرآن، و نزد بعضى حرف مشبه باسم و خبر مجرور المحل است بتقدير حرف جر يا مرفوع بر بدليت يعنى كافيست خداى تو در تصديق نبوت بجهت آنكه او بر همه چيزها گواهست و هيچ چيز از او پوشيده و پنهان نيست و ببايد دانست كه علماء را در معنى (آفاق و انفس) اختلاف بسيار است يكى آنكه مذكور شد دوم آنكه معنى آن باشد كه بنمائيم بمردمان حجج و دلايل توحيد و قدرت خود را در آفاق عالم و اقطار آسمان و زمين از شمس و قمر و نباتات و اشجار و بحار و جبال و در نفسهاى ايشان از لطائف صنعت و بدايع حكمت و حسن صورت و احكام خلقت باعصاب و رباطات و عروق و ايجاد قواى ظاهره و باطنه و غير آن تا ظاهر شود مر ايشان را كه خالق آفاق و انفس معبود بحق است و در الوهيت يكتاست و در علم و قدرت بىهمتا و اين قول عطا و ابن زيد است، سوم آنكه بنمايم بايشان دلايل خود را بر صدق محمّد صلى اللَّه عليه و آله و سلّم و صحت نبوت او در آفاق يعنى اقطار مكه بفتح قرى و حصون و قلاع و بلاد از براى او و بنصرت و معاونت احباى اخيار كه كرار غير فرار بودند و بعد از او از براى جميع اهل اسلام چون غلبه ايشان بر بلاد يمن و روم و فارس و شرق و غرب و تسلط و تفوق ايشان بر جميع اكاسره و اقاصره و غالب شدن قليل ايشان بر كثير و ضعاف ايشان بر اقويا و انتشار دعوت اسلام در اقطار معموره و بسط دولت دين محمّد صلى اللَّه عليه و آله و سلّم در اقاصى و نواحى بر وجهى كه خارق عادات است و بيرون از دايره معهودات، و مراد به أَنْفُسِهِمْ فتح مكه است بعد از قحط و خوف و قتل، و اين فتح و نصرت آفاقى و انفسى بجهت آن است كه تا ظاهر شود بر سكنه مكه و اقطار آن كه قرآن حق است و از نزد خدائيست كه معبود مطلق است چه ايشان بسبب غلبيت و تسلط آن حضرت بر مكه و اقطار آن بعد از آن كه هيچ ناصرى و معاونى نداشت عارف شدند بآنكه او مؤيد من عند اللَّه است و اين قول سدى و مجاهد و حسن بصرى است، چهارم آنكه مراد به فى الافاق وقايعى است كه بر امم مكذبه ماضيه واقع شد از خسف و غرق و صيحه و ريح