تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١٥ - سوره الصافات(٣٧) آيات ١٢٠ تا ١٢٩
هارون كه ابن عم اليسع است لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ از جمله فرستادگان است بدعوت نمودن و مردمان را براه حق خواندن، بن مسعود و قتاده بر آنند كه آن ادريس پيغمبر است و پيش بعضى او ذو الكفل است، اما قول اول اصح است و اشهر چه آن قول معظم مفسران و مورخانست پس اى محمّد قصه او را بخوان و ياد كن.
١٢٤- إِذْ قالَ چون گفت لِقَوْمِهِ مر گروه خود را بر طريقه انكار أَ لا تَتَّقُونَ آيا نميترسيد از عذاب الهى و عقاب پادشاهى، ارباب تواريخ گفتهاند كه چون حزقيل كه از خلفاى موسى بود وفات كرد فتنههاى عظيم در ميان بنى اسرائيل پيدا شد و ايشان عهدها را شكستند تورية را با پس پشت انداختند و در آن عهد پادشاهى بود نام او اوحب و در اول مسلمان بود آخر به اغواى زن خود كه ازاييل نام داشت دين اسلام گذاشته بتپرست شد و رعايا اقتفا باو كرده از دين حق برگشتند و به پرستيدن بعمل روى آوردند و آن بتى بود از طلا و بيست گز بالاى او بود و چهار روى داشت و مجوف بود و چهار صد خادم بخدمتكارى او مشغول بودند و ايشان آن بت را خدا مىدانستند و خدمه او را پيغمبران او و چون اين بت در شهر بعلبك بود كه از بلاد شام است از اينجهت آن شهر باسم بعلبك مشهور شد. القصه شيطان بيامدى و در شكم او رفتى و ايشان را بر پرستيدن آن تحريص نمودى و بكلمات مضله بايشان سخن كردى و اين پادشاه هر گاه كه بجانبى رفتى زن او بشكل مردان برآمدى و بجاى او نشسته حكم كردى و اين زن هفت شوهر را به تلبيس كشته بود و هفتاد پسر از اين شوهر و شوهران ديگر پيدا كرده عابدى در جوار او باغى داشت كه حاصل آن را سرمايه معيشت كردى و بوظايف عبوديت قيام نمودى اينزن طمع در آن باغ كرد هر گاه كه با شوهر خود نشستى تعريف باغ مرد صالح در ميان آوردى و گفتى بيا تا او را بكشيم و باغ را تصرف كنيم شوهر او را از اين امر شنيع منع كردى اتفاقا روزى پادشاه غايب شد زن مرد صالح را متهم ساخت بعلت آنكه او پادشاه را دشنام داده و باين بهانه او را بكشت و باغ او را تصرف نمود و چون شوهرش بيامد و بر اين قضيه واقف شد زن را عقاب كرد كه عنقريب شآمت اين خون ناحق در ما اثر كند و پادشاهى ما از دست بدر رود، آخر الامر خداى تعالى الياس را بجانب ايشان فرستاد و فرمود كه بآن پادشاه بگو كه من انتقام آن پارسا را از شما بكشم و بجهت ارتداد و ظلم تو را و زنت را كشته در اين باغ بيفكنم بر وجهى كه هيچكس بشما رحم نكند و شما را دفن ننمايد تا سباع بخوارى و زارى گوشتهاى شما را بخورند، الياس بيامد و پيغام بگذارد و از روى انكار گفت:
١٢٥- أَ تَدْعُونَ آيا ميخوانيد يعنى مىپرستيد بَعْلًا بعل را بخدايى، و گويند كه بعل