تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١٤٠ - سوره غافر(٤٠) آيات ٢٠ تا ٢٩
تخصيص اين سه كس بذكر با آنكه موسى عليه السّلام بجميع مردمان زمان خود مبعوث بود بجهت آنست كه تجبر و عناد ايشان بيشتر بود و مع هذا ساير مردمان اتباع ايشان بودند و منقاد امر ايشان القصه موسى ايشان را بحق دعوت كرده اظهار معجزه نمود ايشان تكذيب او كردند و انكار معجزات او نمودند فَقالُوا پس گفتند كه او ساحِرٌ جادو كنندهايست يعنى آنچه از خارق عادت بما مىنمايد از روى سحر است كَذَّابٌ دروغگويست در آنچه ميگويد كه خدايى هست و من فرستاده ويم:
٢٥- فَلَمَّا جاءَهُمْ بِالْحَقِ پس چون بايشان آورد دين درست و راست را كه توحيد است مِنْ عِنْدِنا از نزديك ما بادله واضحه و حجج باهره بر ايشان اثبات حقيقت اسلام نمود بعد از الزام حجت در انكار افزوده قالُوا گفتند باتباع خود اقْتُلُوا بكشيد أَبْناءَ الَّذِينَ آمَنُوا پسران كسانى كه ايمان آوردهاند مَعَهُ با موسى، قبل از اين مذكور شد كه پيش از ولادت موسى اهل تنجيم بفرعون ميگفتند كه در اين سال از بنى اسرائيل شخصى پيدا خواهد شد كه زوال پادشاهى تو در دست او بود، بنا بر اين فرعون حكم كرده بود كه هر پسرى كه از ايشان متولد ميشد او را مىكشتند و چون در اين وقت موسى عليه السّلام دعوت نبوت كرد باز امراى فرعون مصلحت چنان ديدند كه پسران بنى اسرائيل را بقتل آورند تا شكسته بال و پريشان حال شده معاونت موسى ننمايند پس باز اعوان خود را بقتل امر نمود و لهذا از ابن عباس منقولست كه اقْتُلُوا باين معنى است كه اعيدوا عليهم القتل كالذى كان اوّلا يعنى باز رجوع كنيد بر ايشان بكشتن هم چنان كه پيش از اين ايشان را مىكشتيد وَ اسْتَحْيُوا نِساءَهُمْ و زنده بگذاريد دختران ايشان را تا خدمت زنان قبطى كنند و چون مرتكب اين امر شدند حق سبحانه ايشان را بارسال دم و ضفادع و طوفان و جراد و غيره بر طريقى كه در ما تقدم سمت ذكر يافت مبتلا ساخت و اين كيد بر ايشان واقع شد وَ ما كَيْدُ الْكافِرِينَ و نيست مكر ناگرويدگان نسبت بانبياء عليهم السّلام و ساير مؤمنان إِلَّا فِي ضَلالٍ مگر در بيراهى و بطلان يعنى كيد ايشان ضايع و باطل شد و فايدهاى مر ايشان را از آن حاصل نگشت، وضع مظهر در موضع مضمر بجهت تعميم حكمست و اشعار بر علت آن.
القصه فرعون با وجود آنكه ميدانست كه موسى پيغمبر است و از قتل ضرر كلى متصور اما بجهت خوف ظهور عجز او بر مردمان اظهار جلادت ميكرد و در صدد قتل او مىشد و اركان دولت اين را نمىپسنديدند و منع او كرده ميگفتند كه او مردى ساحر است و پيداست كه از دست او چه خيزد و اگر او را ميكشى رعايا خواهند گفت كه فرعون بجهت آنكه با او معارضه نتوانست كرد او را بقتل آورد.